اینآقا و این خانم منت گذاشتند و دعوت به نمایش ناگفتهها کردند، شاید بهانهی خوبی باشد برای دل کندن و رفتن....که سخت است و دلگیر....
اما: 1- هر وقت سفر میروم قدر خانه را بیشتر میدانم .... 2- همیشه لطفی شامل حالم بوده که دلم را گرم کرده .... 3- سال 1383 عجیبترین و متفاوتترین سال زندگیام بود... لیسانس را گرفتم. با حس متفاوتی از دوستداشتن مواجه شدم. مدینه رفتم . با یکی از چرخشها و بازیهای روزگار دور خوردم. ترانهی واسوخت گفتم. یک بار شنیدم یکی از هم وطنان مهاجره بعد از شنیدن ترانه بوسهای از پشت تلویزیون حواله کردهاند که هرگونه رسیدن آن را تکذیب می کنم. 4- حرم امام رضا و زیارت های وداع و خداحافظیاش را دوست دارم. 5- چندین سال است که عاشقانههایم را جمع کردم در صفحههای کاغذ کاهی به نام "سلام دنیا" .دوستانی که آن را دیدهاند شاید ده نفر هم نشوند. آنها پیش من محفوظ هستند. شاید اگر شما بخواهید بدهم بخوانیدشان. 6- وصیت نامهام پیش ایشان است. اگر خودم یادم رفت شما پیگیر شوید. 7- ترب نام نشریهای طنز بود که در دانشگاه منتشر میکردیم و در بزرگ شدنمان نقش زیادی داشت و ماه عسل نام اولین ستون نوشتاریام در نشریهی فخیمه و مبارکهی 7سنگ.... 8- ماه عسل را بعد از چهارسال به پایان می برم و کوچ می کنم به دیاری با رسمی و عشقی قدیمی . وامدار چشمهايش هستم.... 9- الهی و ربی من لی غیرک...
|