e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? آدم...

دستم را گرفت و گفت : بيا بريم ...

گفتم : ولم كن... من اهلش نيستم , برو سراغ يكي ديگه ...

گفت : قدرت اين رو نداري كه با من مبارزه كني , لهت مي كنم ...راحت مي توونم زندگيت رو سياه كنم.فلجت مي كنم . مثل خوره مي افتم به جون فكر و خيالت . پاپيچت كه شدم به جزمن به هيچي نمي تووني فكر كني.پس لجبازي نكن, مي دونم كه دلت مي خواد ... بيا بريم, مقاومت نكن .نيگا كن بقيه رو ...
گفتم :‌ درسته كه تو خيلي از كارها گنده بودم و تو چشم , ولي يه جاهايي هميشه
تو سايه ام ... نقشه نريز برام . بقيه روكه مي گي , چيزايي دارند كه من ندارم ...

گفت‌:‌ خيلي خودت رو دست كم مي گيري ؟

گفتم : دست كم هستم , نمي گيرم .

گفت : يعني تا حالا تجربه نكردي ؟

گفتم : تا حالا فقط دو دفعه سرم گيج رفته , يه بار توي يه مسجد و يه بارم توي يه دانشكده ي غريبه...

گفت : پس تجربه كردي ؟

گفتم : من كه سيب زميني نيستم ,‌ منم آدمم. بي انصاف ...اينو بدون تا حالا خيلي بلا سر خودم آوردم اما تا حالا كاري دست كسي ندادم ... چشم چروني هم كردم اما دل چروني نكردم...برو بذار راحت باشم من هنوز توان گريه كردنو دارم ....بوي ادكلنت اذيتم مي كنه ...

گفت : هر چي بكشي حقته ...

گفتم : رفتي ,‌ در و ببند و برقم خاموش كن ... بسپار هر كي زنگ زد بگن نيستش...


 
چهارشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸۱ :: ۱:٠۳ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? سگ و بره...

گفتم : بابا بزرگ شنيدی می گن فلانی که آدم مثبت و موجهی بود رو به خاطر مسايل اخلاقی

گرفتنش ...

بابا بزرگ که قفس قناری سوگلی اش را مرتب می کرد ... بلند شد و گقت :

پسر! سگ هر چقدر هم چاق بشه لای پلو نمی ذارنش ، ولی يه بره هر چقدر هم لاغر باشه باز هم خوراکه ...

××××××××××××××××××××××××××××××××××××

پرويز شاپور ، عشق تازه يافته و دير آشنايم می گويد :

تصوير گلی که در آب می افتد بو ندارد.
 
پنجشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸۱ :: ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? چه آسان...


کف چکمه هايم هنوز از خون او قرمز است...




چه آسان پرداخته شد،حکايت فنا شدن يک کرم خاکی که کور بود.
 
شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۱ :: ٦:٤٢ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? اي خدا...

گفت: مي توانم مثل يه برادر با شما درددل كنم ؟ ... گفتم : شما هم جاي خواهر نداشته‌ي ما ... اگه حس مي كنيد سبك مي‌شيد ، بگيد ...

گفت : دارم مي‌سوزم ... حاضرم تمام زندگي‌ام را بدهم ، اما نيم ساعت ... فقط نيم ساعت با او باشم . هرجا مي‌رم عكسش ، خودش ، جلوي چشممه ... وقتي مي‌خوام غذا بخورم ، وقتي مي‌رم خريد ، دوست دارم همش بااون باشم ...اصلا اگه اون بخواد حاضرم به خاطرش به همه چيز زندگي‌ام پشت كنم ؛ شما فكر مي‌كنيد بشه من به اون برسم ، اگه بهش برسم ، از خدا هيچي ديگه نمي‌خوام ، تا آخر عمرم چيزي نمي‌خوام ... .
گفتم : چي بگم ؟ حالا اين آدم خوشبخت كي هستش ؟
گفت : مي شناسيدش ... شما هم ديديدش . حتي يه بار خودتون راجع به اون صحبت مي كرديد !!!
گفتم : من پشت آدم‌هاي زيادي غيبت كردم . اما هيچكدامشان ارزش كل زندگي شما را ندارند ،
آن هم براي نيم ساعت ... .
گفت : اون داره ... .
گفتم : مطمئني .
با اطمينان چشمهاي پر از اشكش را پاك كرد و گفت : آره داره ... آخه اون همه زندگي منه ...
گفتم : تا نگيد كيه ، يك كلمه‌ي ديگه از حرفاتون رو گوش نمي‌كنم ...
چشمهايش همچين برق زد كه خدا را شكر كردم جاي ديگري اين طور نديدمش ...
آرام و مطمئن گفت : محمد رضا گلزار ... .
اول خنده‌ام گرفت بعد يواش يواش گريه‌ام گرفت ... پدر ، مادر ، زندگي ، همه فداي محمدرضا گلزار ... شخصي كه فقط چند عكس است و چند نقش بي جان بر صفحه‌ي سينما ... .
 
سه‌شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۱ :: ٦:٤۳ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

    ? گوش گن...

گوش كن ...
متني قبل از اين نوشتم همه اش رفت آن جايي كه خودت خوب مي داني...

چرا بايد اين طوري باشم چرا بايد حس كنم بعضي از آدم ها فقط شكل
آ‎دمند .آدم سفيد هايي كه شايد ...
حميد مي نويسم وخودت خوب مي داني كه نمي ترسم چون بايد از نوشتن نان بخورم اگرنان نخورم گشنه مي مانم آن وقت يا خلافكار مي شوم يا مي ميرم و چون عرضه ي خلاف را ندارم پس مي ميرم.

چبزهايي نشانم دادند اما چه كنم با عادت هاي گناهم ...اگر بداني چه بلايي سر خودم
آورده ام...

حمید نوشته اي حلالم نمي كني ...دعايم كن اشك هاي تو به خدا نزديكتر است.
كاش مثل او بودم گفت مي داني چه مي كني ؟ گفتم دوستانم مي دانند چه
مي كنند...




از همه ي كساني كه لينك داده اند متشكرم.جبران مي كنم ...


جزيره... آدمي كه امتحان دارد هنوز...

راستی دوباره می روم مشهد...ای کاش همه این احساس مرا برای یک بار هم که شده

درک کنند...

۷سنگ ۶هم درآمده ....ببینید.

 
یکشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸۱ :: ٢:٢٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...