e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? با تمام علاقه ي شخصي شما به پاييز؛ بهارتان مبارك...

با ياد او
سلام.
جواب نامه ي شما را نوشتم. مثل هميشه در كاغذ كاهي... كاغذ را تا كردم. موقعي كه پاكت نامه را مي بستم ، بي خود و بي جهت گريه ام گرفت. آدرس فرستنده را نوشتم ... اما آدرس گيرنده را بلد نبودم . نامه ي شما فقط آدرس فرستنده را داشت. گفتم: مي فرستم...شايد پستچي خودش بداند كه نامه كجا بايد برود. دو روز بعد زنگ در به صدا درآمد و نامه برگشت خورد.

عزيز دل!
اين جا عيد نزديك است. ماهي هاي تنگ آب هم سلام مي رسانند. جماعت به خريد شب عيد افتاده اند. بازارهاي اين جا هنوز بازهستند. و اين مي شود مقدمه اي براي تبريك سال نو به شما.
شناسنامه ي  مرا با روزاول فروردين گرفته اند و فردا دانه اي ديگر از تسبيح عمر حقير به پايين مي افتد. خدا به خير بگرداند كه روي سر كسي نيفتد.
شكر خدا، زندگي در جريان است با تمام قراردادهاي ضمني و شرطي اي كه با ما منعقد كرده است. سلامتي برقرار است و پدر و مادري بهتراز تمام خوبي هاي عالم. بارها گفته ام سهم والدين به اين خوبي، فرزندي مثل من نيست.
دوستان هم خوبند. در نگاهشان نور است. مثل نگاه شما. تازه قرار شده يك دكتر خوب هم پيدا كنيم و همگي با هم برويم جهت مداوا و بهبودي. دكتر خودمان كه فعلا سرش شلوغ است.
كلي حرف هاي قشنگ و عاشقانه برايت در ذهن پرورانده بودم اما شايد اهليت گفتن را نداشته باشم. اكتفا كنيد به ذهن و قلم ضعيف ما براي چند دقيقه... راستي  چشم هايت چه رنگي بود؟
سال آينده هم اگر مثل امسال باشد، شاكيم... هرچند امسال از نظر سوانح و آسيب هاي طبيعي و مصنوعي(شخصي!) سال بي تلفاتي بود. و به غير از چند نمونه درگيري و... عاطفي و فني مشكل شخصي خاصي پيش نيامد. كروركرور شكرت خدا....
الان به كمك دوستان راحتم و بي دغدغه . سركوبگران داخلي هم كارشان را خوب بلدند. دعا مي كنم اين روزها و ماهها سريع تر بگذرد كه اگر اين مقطع را سالم وبي درد سر بگذرانم ... شايد كمي واژه هايم جا افتاده تر شود.
 
زيباي نازنين! با تمام علاقه ي شخصي شما به پاييز؛ بهارتان مبارك.
زياده عرضي نيست. مواظب خودتان و آن دل نازكتان هم باشيد. امانت است ها!

 


 
جمعه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٢ :: ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? کليد...

موقعيت : فرض مي كنيم كليد در اتاق يكي از مقامات مهم كشوری گم شده است . در هر جای دنيا چگونه كليد را پيدا و در را باز مي‌كنند؟
فرانسه : در اين كشور درها معمولا قفل نيستند، بنابراين دستگيره در را مي چرخانند و در را باز مي‌كنند . بعدا ماموران يك كليد يدكي درست مي كنند يا قفل را عوض مي‌كنند .
آمريكا : بلافاصله اف بي آی تعداد 194 نفر از مظنونين القاعده را دستگير و تعدادی از ايرانيان را اخراج مي‌كند و در بازجويي اعضاي القاعده تعدادي بمب و موشك و نارنجك و تانك نفربر و موشك ضد موشك در خانه هاي آنها پيدا مي‌كنند، اما كليدی پيدا نمي شود .
آلمان : حتما يك كليد يدكي در جيب هلموت كهل است، آن را از او مي گيرند.
بلژيك : ابتدا مسول مربوطه به ماموران نامه مي نويسد و اين خبر را مي دهد، بعد موضوع طي نامه اي به وزارت كشور و وزارت خارجه خبر داده مي شود، بعد نامه هايي براي پارلمان اروپا نوشته مي شود. بعد از نه ماه نامه نگاري كليد خودش پيدا مي شود.
انگلستان : در انگلستان هيچ وقت هيچ كليدی گم نمي شود، مگر اينكه از دهها سال قبل در مورد آن تصميم گرفته شده باشد.
كلمبيا : رئيس جمهور از قاچاقچيان مي خواهد كليد را پس بدهند، آنها هم از او مي خواهند قول بدهد ديگر درها را قفل نكنند.
واتيكان : پاپ از خداوند مي خواهد جاي كليد را نشان بدهد، بعد هم يك كليد ساز مي آورند و در را باز مي‌كنند.
ايتاليا : گم شدن هر چيزي در اين كشور طبيعي است ، بنا براين در را مي شكنند و خسارت آنرا می‌دهند .
افغانستان : با يك توپ 106 در را از جا مي‌كنند و در اين ماجرا تعدادي از نيروهاي آمريكايي و القاعده هم به قتل مي‌رسند.
عراق : چند ساعت منتظر مي مانند تا عمليات استشهادي انجام شود، در جريان عمليات در هم باز می‌شود و مي بينند صدام آنجا نيست.
سوئيس : براي انتخاب بين باز كردن در يا باز نكردن آن رفراندوم برگزار مي‌كنند .
روسيه : يكي از دزدهايي كه وزير شده است ، با يك سنجاق در را باز می‌كند .

واما ايران : در ايران اصلا کليد گم نمی شود . اگر هم گم شود همه يکی يک کليد يدکی در جيبشان دارند. 


 
جمعه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٢ :: ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? ساحلي مثل چشم هايت...

با ياد او

عزيز دلم! يادت باشد كه بالاتر از سياهی رنگ ديگری هم است ؛ بی‌رنگی... پس چرا اين همه بی‌تابی می‌كنی؟ يادت كه نرفته با هم می‌خوانديم:

«خدا نور آسمان‌ها و زمين است.»

**
راستی آن دل دريايی‌ات بايد هم، ساحلی مثل چشم‌هايت داشته باشد. بی‌تابی نكن. نازنين! كمی هم به فكر دل ما باش.


 
جمعه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٢ :: ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? عشق است اباالفضل...

ميون همه عشقا؛ عشق است اباالفضل.
آقا‍؛ قربون اون چشما. چشمايي كه آبو ديد اما به لب نرسوند. آقا من از اون چشما طلبكارم. همه براي دست بريده و مشك تير خورده گريه مي كنند، من براي اون چشما. دلم مديون چشمات آقاجون. آقا هرچي دارم مال چشمات. آقا تمام زندگيم فداي يه نگاهت.
آقا چه جوري تونستند جلو نگاهت و چشمات وايسن.
يا قمر بني هاشم...عاشورا بچه شيعه ها مهمونتن. خدا كنه امسال آب به خيمه ها برسه. بچه ها بي تابي مي كنن.

 


 
جمعه ۸ اسفند ،۱۳۸٢ :: ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

    ? چگونه مي شود از چشمهاي تو نسرود؟...

با ياد او
شبي كه چشم ترا رنگ و آب داد خدا
مرا ميان دو مصرع عذاب داد خدا

چگونه مي شود از چشمهاي تو نسرود
چگونه بر شب چشم تو خواب داد خدا

چه اشتباه قشنگي است عاشق تو شدن
كه با تو پرسش من را جواب داد خدا

چه زود پير شدم پيش از آن كه برگردي
به لحظه لحظه ي عمرم شتاب داد خدا

به شاخه هاي درخت دلم طنابي بست
مرا سوار غزل كرد و تاب داد خدا

و مست سوي لبش برد و سر كشيد ترا
شبي كه چشم ترا رنگ و آب داد خدا

شعر از ليلا كردبچه تقديم به او كه خودش خوب مي داند...
**
طبل مي كوبند و دهل... و دنيا چشم انتظار است براي ديدار.
چشم هاي تو مرا كفايت مي كند. چشم هاي تو شرط لازم و كافي براي بقاي من.
بچه ها ! ديگر چيزي به خوردن زنگ نمانده. زنگ تفريحي كه به اين زودي ها تمام
نمي شود... زنگ تفريح ؛ همه مشغول به گذران و تفريح خويش...گوشه اي ديگر؛ قرعه كشي براي اين كه چه كسي اين بار روي صندلي معلم رياضي گچ بگذارد و ....
اما من مسافر جدا شده ي اين كشتي! به سرانجامي مي انديشيدم كه تو قرار بود[و است] براي من رقم زني...
محرم آمد... چشم هاي قرمزت گواه دادند... دلم براي عاشقي اش تنگ شده...
نيمه پر ليوان و نيمه گاز نزده ي سيب...
هردو خوش بينانه ترين نگاه را به آدمي مي دهند...

 



 
جمعه ۱ اسفند ،۱۳۸٢ :: ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...