e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? عاشق شده ام يا نه ؟...

 

پرسیدی که آیا تا به حال عاشق شده ام یا نه؟

ظاهرا مخاطب قبلی این پرسش خودت بوده ای که نمی دانم چه جوابی داده ای!؟

هرچند وبلاگ هیچ وقت نمی تواند جای دفترچه های مختلف «حدیث نفس» نویسی ام را بگیرد، اما امروز حدیث نفس می نویسم در دفتری به وسعت جهان ، چه برای تو که خودت باعث و بانی این بساط بوده ای ، چه برای او که بیش از صد بار از کویت و... به دیدار آمده... حتی برای آن بدبختی که فکر می کند من یکی از ارکان موافق یا مخالف سیاست این مملکتم و آدرس وب لاگ را جهت بررسی بیشتر معرفی می کند.

وضویی ساخته ام و آهنگی تاجیکی را زمینه ای چهار دیواری اتاق کرده ام. چاشنی اش هم کمی سرگیجه ی خفیف.

**

به قول دوستی:«این که می خواهم باشد، فقط برای چشمهایش است. چشمی که آدم خودش را در آنها خالی کند و دوباره از همان چشمها پر شود.»

عشق آسمانی را با تمام مخلفاتش، لایق حسین و فاطمه می دانم. ازاین عشق بقیه دوست داشتن ها معنی می گیرد.

اما جواب حضرت عالی ...

چون از ابتدا همه چیزمان با بقیه فرق می کرد و از آنجا که همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید...کالای این بازار نیز باید فرق کند. متفاوت باشد از آن چه تا به حال دیده ام و دیده ای... به گونه ای دیگر... طرحی تازه...حتی ملاقاتی با حضرت ملک الموت. به غیر این باشد قیام می کنم به گرفتن حقی از دست رفته واعلام جنگ می دهم به هر آنچه در مقابل این طلب حق باشد.

توقع نداشته باش که صریح بگویم بله یا نه... چون بی عشق زندگی معنا ندارد. اما عشقی به وسعت معنی آن. نه وسعت درک و فهم بعضی از دوستان.

خدا را شکر که به دنیای خاکستری خویش قانع بوده ام  و هیچ گاه  در پی دست یابی به دنیای رنگین کمانی دیگری نبوده ام . این بزرگترین موهبت زندگی ام است. روی تخته ی سفید روی دیوار نوشته ام: «قرار شده است بمیرم به رسمی ساده و خودمانی...برای سرودن بهترین ترانه این کار لازم است.این موهبت زمانی دادند که دیگر به هیچ مهر و محبتی نخندیدم....

.

 

 


 
دوشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٢ :: ۱:۱٢ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

   

 

 

    ? خواستم...

خواستم ناله کنم؛ نا نداشتم. خواستم عاشقانه بنویسم؛ عاشقیت نداشتم. خواستم اطلاع رسانی کنم؛ از چیزی خبر نداشتم.خواستم شعر بنویسم؛ شاعر نبودم.خواستم بمیرم؛ شانس نداشتنم. خواستم جلوی کارهای چند نفر را بگیرم؛ دیدم چند نفر باید بیایند جلوی کارهای مرا بگیرند... این جا هم که همه دارند همدیگر را می گیرند.

در این دل وامانده، انگاری کارخانه ی رختشویی زدند... من امتحان دارم.

تو این را خوب می فهمی. نه؟

 

 


 
سه‌شنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٢ :: ٢:٢٤ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
   
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...