e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? خدایا شکرت که یک محرم دیگر هم وقت دادی ....

خدایا تو جان جان جان جانی...
می بینی ؟
   یک محرم دیگر هم وقت داد... یک بار دیگر مجالم داد که در این صفحه بنویسم ابوالفضل. امسال فرقی با سالهای پیش کرده ام. من سعی صفا و مروه کرده ام. یادگار داشتم از حامدها که سعی صفا ومروه یعنی عاشورا و ذکرهایش...
یا حسین...چطور بنویسم که چه شد...تا به حال جایی نگفتم اینها را... یا حسین ...دور چهارم را شروع نکرده بودم که تمام ذکرها یادم رفت. معلق شدم. ماندم میان تشنگی اسماعیل و طولانی شدن رفتن عباس از پی آب...از جمع جدا شدم. ذکر رقیه یادم آمد:

 «دلم از شامیا خونه / وای از این دور و زمونه// عمه!  مثل مادرت شدم من / همونی  که قد کمونه // ببین عمه بی قرارم / سرشو به سینه دارم // چرا قرآن نمی خونه؟ / من که خیزران ندارم...// رسم نامردا همینه / سربابا رو زمینه...// عمه!...چادری سرم کن / بابا گوشامو نبینه...// شدم از جفا و کینه / مثل بانوی مدینه // عمه!...دستمو بگیر نیفتم /  دیگه چشمام نمی بینه...»
اینها را که نمی توان نوشت. با اینها باید سوخت. باید زندگی کرد. باید مرد. یا ابوالفضل! دورت بگردم، ما هم تشنه ایم آقا...
خدا کند امسال آب به خیمه ها برسه... بچه ها بی تابی می کنند...ای خدا...ای مولای آدینه های ناتمام.... 

 
خدایا شکرت که یک محرم دیگر هم وقت دادی .

 


 
دوشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸۳ :: ٩:٠٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? زنها مثل قناری هستند...

آقا بزرگ می گويد:

« زنها مثل قناری هستند.حتی اگر آزادشان کنی؛ در خانه ای ديگر به قفس می روند.اما مردها مثل گنجشک هستند و دايم در حال سيخونکی رفتن...»

***

با اين آقا حکايتها داريم شنيدنی و عبرت آموز...حتی يکبار هم با هم کنار دريا گريه کرديم. می بينيد! حتی تا اين حد!

او را می بوسم .او همان کسی است که يک گوشه ی لبش خنده است و گوشه ديگرش همان غم و عشق هميشگی... برای او دست نوشته های زيادی دارم...

ان شاء الله عروسی پسرش

 اين هم کارت عروسی متفاوتش که بعد از مراسم منتشر شد؛ دليلش را از خودش بپرسيد...

 

   


 
یکشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸۳ :: ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

    ? اگر دختر بود اسمش را بگذارید انار ...

از ايمان...

اگر دختر بود اسمش را بگذارید انار ، از این انارهای سرخ که دانه های دلشان پیداست و بگویید همان حوالی بیست سالگی برود عاشق پسری شود ؛ اسماعیل و هیچ فکری نباشد که پدرش ابراهیم هست یا نه. فقط حواسش باشد پسرک گردنش را از زیر تعبیر صادقانه هیچ رویای پیغمبرانه ای ندزدد...

اگر پسر بود اسمش را بگذارید ابراهیم ... و بگویید فقط بی محابا عاشق شود ...

 

 


 
دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۳ :: ٦:۳٩ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...