e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? جشن تولد چشمهایش...

در جمع بچه های آن شب، فقط محسن  بار دومش بود. از باب سلام که وارد شدیم، گفت: «سرتون رو پایین بندازید. وقتی رسیدیم و گفتم حرم آن وقت نگاه کنید... این بار اولتان است که اینجا را می بینید.... هرچی بخواهید به شما می دهد.» خودش خواست که چه بخواهم و خواستم....
 تا شبهای قدر چقدر مانده است؟
چه لذتی داشت بوسه بر دستان پدر و مادر به هنگام بازگشت.

**
دل است دیگر. چه کارش می شود کرد؟ خواست. اجابت کردند. وحالا با چشم هایی که روشن شده به نور و هستی باید زندگی کنم. باید راه بروم. باید انتخاب کنم. باید زندگی کنم. باید دعا کنم. باید تو را همراهی کنم.

**
شاعر شعرهای اتل متل هایم هم به آرزویش رسید و شفایش را از خانم فاطمه گرفت. چه اشکهایی و از چه چشمهایی به خاطر شعرهایش در آمد... بهشت برای او نباشد برای کیست؟

**
راستی ديروز جشن تولد چشمهایش بود.



 
سه‌شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸۳ :: ٢:۳٤ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
   
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...