e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? التماس دعا...

 

 

چشمهایش قرمز بود: حاصل چند شب نخوابیدن... سرش را ‌پایین انداخت و بغضش را فرو خورد . گفت:

« مادرم! برای مادرم دعا کن....»

 

***

دعا کنید برای همسر شهیدی که برای بچه هایش هم پدر بوده است و هم مادر...

 

 

                                                                                                                      یا زهرا....

 


 
پنجشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٤ :: ٥:۱۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? زمزمه...

 

زمزمه ی روز دهم عاشقی:

« خدايا راضی شدی....؟»


 
پنجشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٤ :: ٩:٢٥ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? زمزمه...

 

زمزمه ی روز هشتم عاشقی:

«...وعده ی ديدار نزديک است؛ ياران مژده باد!»


 
سه‌شنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٤ :: ۳:٥۱ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? زمزمه....

 

زمزمه ی روز چهارم عاشقی:

«از ازل ايل و تبارم همه عاشق بودند......»


 
جمعه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٤ :: ۳:٢۱ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? زمزمه...

 

زمزمه ی روز اول عاشقی:

«نفرين به شهری که ميخانه ندارد....»


 
سه‌شنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٤ :: ٢:٥۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

    ? وقتی بزرگ شدم...

 

می خوام وقتی بزرگ شدم و تونستم ویزا بگیرم ، برم ژاپن.داداش دوستم چند سال پیش رفته و الان کلی وضعش خوبه ... تازه نمی دونم اونجا اون از دختر صاحب کارش خوشش اومده یا دختره صاحب کارش از او....به هرحال الان دوست من عمو شده. یه برادرزاده داره که عین ژاپنی هاست ...اسمشو گذاشتن هوندا. ولی وقتی میان ایران  توی خونه صداش می زنن هومن...من هم می خوام وقتی بزرگ شدم برم ژاپن هرچند کارش منزلت شغلی نداره...ولی درآمدش خوبه .تازه حواسم هم هست که یه دفعه چشم دختر صاحب کارم منو نگیره ...آخه بچه ی دوست داداشم خیلی زشت بود .وقتی حسابی کار کردم و وضعم خوب شد برمی گردم ایران و یه تعمیرگاه ماشین می زنم و با سپرده گذاری در ساختمون سازی ، روز به روز کار رو توسعه می دم تا نمایندگی انحصاری یکی از کارخونه های تولید خودروی ژاپنی رو بگیرم ...اون وقت خودم الگانس سوار می شم....بعد از خرید ویلای شمال برای تعطیلات آخر هفته ی بچه ها و مادرشون... و چندتا کار کوچک دیگه .. شروع می کنم به درس خوندن که هیچی درس خوندن نمی شه...  


 
پنجشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٤ :: ۱:٠۸ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...