e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? ستاره ی تازه...

لطف کرده اند وستاره ی تازه آورده اند . سفارش کرده بودم دخترکان ده بالا با ظرافت و انتخاب شایسته ی خویش ستاره ها را بچینند.الحق والانصاف که خوب دستچین کرده اند.اگر خواستید بگویید تا سفارش کنم برای شما هم ...

 

اما در جواب عزیزی :
من کارگردان تئاتری هستم که هر روز موقع اجرا یکی از بازیگران نمایشم به صحنه نمی یاید.آن وقت خودم نقش آن بازیگر را بازی می کنم. فقط نمی دانم این نمایش تا چه زمانی روی صحنه است.
***
در راهی که من و امثال ما (!) انتخاب کرده اند؛ رقیب حتی از جان شیرین هم دوست داشتنی تر است.اصلا رقیب هرچه بیشتر قویترو قدرترباشد باشد ؛ بیشتر جان جان جان جان است. پس لطفا ما را از رقیب نترسانید.

 

                          
    با احترام


 
جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٤ :: ۳:٢٢ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? هی خط های بی گفتگو؛ خط های عجيب!...

 

این خط اول راه نمی افتد.خط دوم هنوزنوشته نشده و خط سوم هم که تو هستی. من بین خط ها زندگی می کنم.این خط ها هم برای خودشان دنیایی دارند.
دوتای آنها پایه هستند که تا هرجا شده موازی جلو بروند...در حالی که زیرچشمی به هم نگاه می کنند به روی هم نمی آورند که برای هم مهم هستند.
دوتای آنها را می شناسم که دایم به هم نزدیک می شوند بعد دوباره دور می شوند.در همسایگی آنها دو خط هسنتد که دایم به هم می خورند و حتی تا به حال چند بار از همدیگر عبور کرده اند.
در بین خطوط اتفاقات جالبی هم می افتد؛ مثلا یک بار سه خط در یک نقطه به هم خوردند...پک و پهلوی "همه" شان نابود شد. ما از بقایای آنها فقط توانستیم چندتا "پاره خط "دربیاوریم.
 یک باردو تا خط با چه ضخامت و رعنایی با هم بساط "کل" راه اداختند. این ماجرا برای دیگران زیاد خوشایند نبود....دستی از غیب آمد و با یک نیم خط کوچک آنها را به هم وصل کرد....آخرش معلوم نشد جوهر کدامشان آلوده بود که دیگری را از پا درآورد.هر دو محو شدند.
چند تا خط زیاده طلب هم بودند که دایم چشم و دلشان می دوید... آخرش شدند: "خطا".
یادم می آید یک بار که ترافیک خیلی سنگین بود چند تا خط که اعصابشان خرد شده بود به شدت به برخورد کردند و بعضی هایشان از چند نقطه همدیگر را قطع کردند. آن وقت مسوول بهسازی خط ها که آدم متعهدی هم بود، آنها را به وسط میدان اصلی خطوط منتقل کرد تا بقیه هم ببینند.چند سال بعد مسوول جدیدی آمد و آنها را به نمایشگاه هنر معنوی انتقال داد.
پدیده ی دیگری که آن را مشاهده می کنیم خط هایی هستند که خود را به خیابان ها می اندازند تا به دریا برسند.ماشین آنها را زیر می گیرند و بعضی جاها آنها را قطع می کنند.

نتیجه گیری
امان از وقتی که یک خط خود را در آیینه درازتر ببیند.
امان از وقتی که آخر یک خط ستاره ای برای توضیح بیشتری بیاید و خط بی جنبه! آن ستاره را به خودش بگیرد.
امان از وقتی که یک خط خود را کلفت تر از آنچه هست فرض کند.


 


 
جمعه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٤ :: ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? من دلم برای تو تنگ شده است...

 

فکر می کنی دلم برایت تنگ نشده؟ اشتباه فکر می کنی. دلم برایت تنگ شده...دلم برای چشمهایت ، نگاهت، صدایت، خنده هایت و حتی شیطونی هایت تنگ شده است.با این که هیچ وقت آدم شیطونی نبوده ای .اما دلم برای دوباره و چند باره دیدنت تنگ شده است...به قول خودت (در آن قدیمها) این دله گنجشکی است و کوچک ...
دلم برای به آغوش کشیدنت تنگ شده است، که بگویم نفس بکش تا قبض و بسط سینه ات را در سینه ام احساس کنم.
چندین بار تا دم در آمدم تا ببینمت، اما نشد.ارزان و راحت به دستت نیاوردم که ارزان تر و راحت تر هم از دستت بدهم. در همین حال که دوباره یه دلسوخته آه کشیده و آسمان داره سر دلش رو سبک می کنه، من دلم برای تو تنگ شده است.
باور نمی کنی حامد! که دلم برایت تنگ شده است؟
 


 
پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤ :: ۳:٤٧ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

    ? او هرگز نمی میرد...

به چشمهایش که نگاه کنی
می فهمی
او
-هرگز نمی میرد
او مرگ را واکسینه کرده است.
او همیشه هست
بماند که پسرک گرسنه باشد...
او همیشه هست
او خیلی گنده است .خیلی گنده ...
او اکبر است
او هرگز نمی میرد....


 
پنجشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٤ :: ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...