e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? ...

 

کلی نوشتم. اما روی صفحه نرفت. هرچيزی که روی صفحه ای که نذر است که نمی رود...حکمتی بوده و مصلحتی... اين دور بودن تو را دوست دارم...


 
شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٥ :: ٧:٠٢ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? آخر سفره...

به گمانم آخر سفره نزدیک باشد.... بچه ها آماده اید دیگه...یا علی مدد

نصرمن الله و فتح القریب


 

یکشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٥ :: ٧:۱٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? *...

 

 نيايد آن روزی که از چشمهايت استفاده ی ابزاری کنم....


 
دوشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٥ :: ٧:٥٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

   

 

 

    ? نتيجه ی نظرخواهی...

 

در پی نظر خواهی عمومی برای سفر و لزوم برقراری آرامش و حفظ آبروی علمی و نوشتن پايان نامه سفر سه روزه ای به شهرهای اردبيل٬تبريز و اروميه در دستور کار قرار گرفت و تا چند ساعت ديگر اجرايی می شود.

پس تا اطلاع ثانوی از دوستان گرامی تقاضا می شود مواظب دلهايشان باشند. می دانيد که روزگار غريبی است. نازنين! ها...

دلم برای سه نفر خيلی تنگ شده اما برای تو بيشتر!

 


 
سه‌شنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٥ :: ۸:۳٢ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? امشب...

 

 دو سال پيش در يک همچين شبی برات سفرم را دادند. قربانت برم خانم. شب شهادت شما بود. مگر می توانستم گريه نکنم. اشک اختياری نبود. تازه از سفر آمده بودم و چمدان را در خيابان دنبال خودم می کشيدم .در مترو آقايی که فکر می کرد ابن سيبيل هستم ٬ کيف پولش را جلويم گرفت و گفت:«هرچقدر لازم داری بردار... »گريه ام تبديل به هق هق شد. که تازه راه را پيدا کرده بودم ....

پیغام رفتن را ساداتی داد که آن زمان... بگذريم.

خانم جان! امشب هم مثل سال قبل که اجازه ی زيارت مدينه را داديد٬ منتظرم 


 
چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٥ :: ٢:٠٤ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

    ? پيشنهاد...!

 

کسی برای یک سفر چهار روزه ی بی دغدغه پیشنهادی نداره؟ یکی از داستانهایم نیمه کاره است. باید به دادش برسم...


 
دوشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٥ :: ۱:٥٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...