e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? خلاصه‌ی خبرها...

 

سرها

پايين

اما‌‌‌ نه‌برای فکرکردن

قدها

دولا اما نه به خاطر تواضع

به‌به! چه ترانه اي؛ چه سازی

به‌به!چه صدای دلنوازی

پروانه فرار کرده از باغ

ابر آيد و ماه را فشارد

آهسته و نرم زير دندان

کاين سکه تقلبی نباشد

در پای درختها تبرها

اين بود خلاصه‌ی خبرها

                                                         تهران-عمران صلاحی-۸/۷/۱۳۵۶


 
یکشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٥ :: ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? پژوهش نصفه روزه...

 

هرکاری سلسله مراتبی دارد. مثل نردبام... پله‌ی اول...پله‌ی دوم....يکی از افتخارات بعضی از مديران اين است که ما از پايه و پله‌ی اول شروع کرديم.

حالا قابل توجه دوستان مطبوعاتی...! اگر کسی حال و حوصله‌ی پژوهش نصفه روزه‌ای را دارد بيايد بررسی کند که از اين تعداد روزنامه‌ای که نزديک به ۳۰ عنوان هرروز منتشر می شود؛ چند نفر از مديرمسوولانشان از مرحله‌ی حق التحريرنويسی و خبرنگاری شروع کرده اند و گام به گام بالا رفته اند...؟نتايج جالبی می گيرد...


 
دوشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٥ :: ٩:٠۱ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? حريم خصوصی...؟

 

 چند وقتی است که سی دی مبتذلی منتسب به زهرا امیرابراهیمی، بازیگری که به لطف سریال شبانه ی نرگس هرشب تصویرش از تلویزیون پخش می شد دست به دست در بین عموم مردم می چرخد و در اکثرمجالس نقل قولی است که دیدی دختر شوکت ...
بحث دو حالت کلی دارد:
1- این شخص زهرا امیر ابراهیمی نبوده و فردی  که شباهت بسیار زیادی به او دارد، ایفاگر این نقش بوده است.
2- فیلم متعلق به خود زهرا امیرابراهیمی است.
همان مساله ی قدیمی بودن یا نبودن.
فهمیدن و تشخیص این مساله برای اهل فن و خبرگان تصویرزیاد سخت نیست. اما بحث من در صورت به یقین رسیدن واثبات حالت دوم است. در صورتی که اثبات شود بازیگراین بازی دونفره خود زهرا امیر ابراهیمی بوده است باید بدون هیچ گونه گذشتی به پای میز محاکمه کشانده شود. در این چند روزه شاهد یادداشت ها و نوشته های مختلفی از سوی افراد و سایت های گوناگونی بوده ام که هرکدام در حالتی کلی و با مسایل مختلف به حمایت از ابراهیمی و تقببح پخش فیلم مستهجن به عنوان انتشار اسرار حریم خصوصی، پرداخته اند. فکر نمی کنم کسی با پخش فیلم مبتذل موافق باشد اما باید توجه داشت که این فیلم یک محصول رسانه ای پورنو است نه یک فیلم کوتاه خانوادگی. دو بازیگر این محصول رسانه ای پورنو با آگاهی به ضبط این برنامه حتی به اجرای سناریو و پوزیشن های تولیدی پورنوهای غربی و حتی شرقی! می پردازتد و حضور فرد ثالث در این میان فرض باطلی است. پس به این محصول تولیدی نمی توان به چشم یک برخورد کوتاه شخصی و خانوادگی نگاه کرد و انشار آن را تجاوز به حريم خصوصی.
ارضای حس کنجکاوی و دیدن فردی که تلویزیون او را به گونه ای دیگر نشان داده در نزد توده باعث از میان رفتن و شکستن قبح پخش این فیلم شد. که اصلا انگار این یک فیلم غیراخلاقی نیست و به راحتی و با قیمت بسیار کم در اختیار همه قرار می گیرد. البته کسی که طالب باشد!
در صورت اثبات این مساله و نامشروع بودن این ارتباط، این بازیگر باید محاکمه شود به خاطر پاس داشت و حرمت گذاری به تمام بازیگرها و هنرمندانی که دایما زیر فلاش دوربین ها و ضبط تصاویرشان حتی در زندگی خصوصی خود هستند و خون دل ها خوردند ولی اسم، اعتبار و هنرشان را آلوده نکردند و به سلامت از تمام تله ها و دام های مقابلشان گذشتند. پرستویی، مشایخی، کیانیان،ارجمند، انتظامی و...ماندن سخت است. کم نیستند بیمارانی که به دنبال بهانه برای آلوده کردن نام هنرمندان و بازیگران پاکیزه اند.
باز هم تاکید می کنم در صورت اثبات این مساله او باید محاکمه شود به خاطر احترام به  تمام جوان هایی که با وجود تمام فشارهای جنبی و اجتماعی و تمام نیازهای فطری و غریزی شان و تمام کمبودهایی که دارند، خودشان را کنترل می کنند و به رفتاری غیرعرفی و غیراجتماعی دست نمی زنند که ناهنجاری دیگری را به تمام ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی اضافه کنند.
 نامه ی دفاع زهرا امیرابراهیمی که چند روز پیش در خبرگزاری ها و روزنامه ها منتشر شد، هیچ تکذیب مستقیمی نداشت بلکه دامن زدن و دخیل شدن در فضای «رمانتیک - عاطفی» ای بود که در این بازه ی زمانی  روی داده است و به راحتی می توان از آن بهره گرفت و حتی کار کرده را نکرده فرض کرد....
وام گرفتن از شعر و فضای عاطفی همیشه هم برای گذشت این ملت عاطفی و مهربان کارساز نخواهد بود....


 
سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٥ :: ٤:٢٥ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? بين خودمان بماند...

*توضيح ضروري پيش از متن: اين نوشته هيچ ربطي به زهرا اميرابراهيمي؛ زهره شوکت و  امور مرتبط ندارد.

اميرحسين در برنامه محبوب جمعه‌ي ايراني راديو سراسري مي گفت:«بي زحمت دوربين را خاموش کنيد تا هرچه هست تو همين مجلس و بين خودمان بماند.»


 
شنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٥ :: ٤:٠٧ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 

 

 

    ? ...

کسی يه دعا يا ذکر باحال راجع به دل نبستن به چيزهای دنيايی بلده به من هم ياد بده. اين چند وقته   -ناشکری نباشه- عجيب داريم می ريم تو ديوار....

يکی بياد به ما کمک کنه ....

عکس: رسول سعادتمند


 
دوشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٥ :: ٤:۳٤ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

    ? ...

چند بار دستم به سمت گوشی تلفن رفت.اما برگشت. گفتم زنگ بزنم اگر خودت برداشتی بگویم:‌‌‌ «سلام جونم.» تو هم بعد از مکث کوتاهی که هم شرم داشته باشد و هم دلبری ، با صدای آرامت بگویی: «جونم سلام.» مثل آن فیلم چند شب پیش. اما نه به آن صناعت. بعد بگویم: «هوا ابری است. اما دلش‌نمی ترکد. می‌آیی پیاده روی؟» تو هم بگویی:«نه!» به دلیل همان دلیل مگو. بعد من خودم راهی شوم. راه بروم و به تو فکر کنم و ترانه‌ای که چند روز پیش به قیمت ارزانی فروختم را زمزمه کنم. اما من که فرزاد نیستم. از جنتی عطایی می خوانم . که به من چه اگه بانوی ایثار می فروشه تنش رو تیکه تیکه....

به تمام جواب هایی فکر می کنم که تو هنوز سوال هایش را نپرسیدی. 
دلم می خواهد پشت سر هم بگویم:«یا امام رضا...» چند شب پیش هنگام نوشتن یادداشت روزانه دیدم نوشتم:« هیچ وقت با تو لج بازی نمی کنم. چون تو خدایی، دلم که نیستی...»

 الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا لا خوف عليهم و لا هم يحزنون

 


 
چهارشنبه ۳ آبان ،۱۳۸٥ :: ٤:۳٧ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...