e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? شورا...

پسرك، لبه‌ي كلاه چرک و كثيفي را كه به سرداشت، بالا كشيد و دست‌هاي قرمز سرمازده‌اش را با قلم به داخل سطل چسب برد... روي تبليغ‌هاي ديگر نصب شده روي تابلو، چسب ماليد... پاهايش داخل دمپايي پلاستيكي روبازش يخ كرد... ياد خواهرش افتاد كه در گوشه‌ي ديگر ميدان به عابران آدامس مي‌‌فروخت: «آقا تروخدا ... دوبسته صد تومن» ...
از داخل كيسه‌اش پوستر تبليغاتي را بيرون آورد و با دقت روي ديوار چسباند. تصوير خانمي بود كه با چهره‌اي خندان، دستش را رو به مردم گرفته بود، به گونه‌اي كه حلقه‌ي ازدواجش حتماً مشخص باشد. روي پوستر نوشته شده بود ... «اگر به شورا راه‌يابم، در جهت رفع تبعيض و فقر و ... اقدام مي‌‌كنم.» پسرك خنديد و با گوشه‌ي آستينش، دماغش را پاك كرد و دوباره قلم را به داخل سطل فروكرد...
 
چهارشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸۱ :: ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...