e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? رستگاری در ۵ الی ۱۵ ثانيه...

آخه چی صدات کنم...؟ هان! خودت بگو همسفر. تمام من مال تو. تمام تو هم مال خودت. تو فقط باید من را از من خالی کنی. بعد هم با بهانه و بی بهانه بگذاری بروی. من هم هی بشینم و گریه کنم که تو دلم را سوزانده ای. تف به قبر هرچی دل و مخلفاتشه...

مرتیکه از روی معده می خونه که"...همسفر تنها نرو، بذار تا منم بیام...". تو به هفت جات خندیدی که می خوایی بری. کجا می خوایی بری؟ تازه با اون؟  می دونی اون عروس چند داماده...؟ بذار دهن من بسته باشه... که دل طفلکی نشکنه .- ولی خیلی دلم می خواد آخر و عاقبتشو ببینم - هرچی جمع کردی بده ببره ... بعد هم بشین گریه کن بدبخت!

...یادت نرفته که ...چی؟ مگه می شه یادت بره! تو قبر هم بذارنت یادت هست. اصلا شده که تا حالا یه روز ... فقط یه روز؛ یادش نیفتاده باشی. بلند شو بند و بساطو جمع کن . من حوصله ی این اراجیف و ناله ها رو ندارم.

اگه دلت خواست یه اسپری آبی بگیر دستت ، تمام در و دیوار محل رو پر کن از فحش و دری وری هایی که هیچ کس هیچی از اون نفهمه... تازه بعضی هم بیان عکسشو بگیرن بذارن تو وبلاگشون. خدا رو چه دیدی شاید یکیش شد عکس غیر خبری برگزیده ی سال .- پدر هرچی بی خبری و باخبری بسوزه- هر کدوم یه جور مصیبته...

تا حالا این طوری حرف نزده بودم. بذار به حساب نحسی سیزده.....


 
شنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٤ :: ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...