e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? اگر نبوددعای مادر...

 

بارانم...!
تو هنوز هستی، نرفته ای، مانده ای ، مانده ای و مانده ای.... در جزیره مجال تجلی تنهایی داشتم و حال مرغ پر و بال بسته ای شدم که اختیار قفس را به خودم داده اند.
خواستم بنویسم که رفتی و نیستی و دل شکسته ای...که دیدم نرفته ای و هستی اما دل را شکسته ای ...
حالا هی بنویس از تمام این ثانیه های خنده داری که پی در پی از مادر زمان زاییده می شود...آخرش که چی؟ از میان تمام این خیابانهایی که باید حتما بین خطوط برانی... از میان تمام ستاره ها و گلپرها و لیلی ها... این دیوار سالهاست محرم گریه های ماست ...این لباس مشکی از بس برای پوشیدن اطو شده تمامش برق افتاده است.
اگر نبوددعای مادر،اگر نبود دلواپسی پدر ، اگر نبود نگاه نگران برادر ....که دیگر چیزی نمی ماند.
اگر نبود این عالم ترانه چگونه این ثانیه ها می گذشتند ...ثانیه های بی تو و باتو ...توی خاطره ای من...
ذکر« یاحبیب » می گیرم و دانه های تسبیح را دانه دانه می اندازم...
عادت کرده ام به گذشتن و رد شدن ، به تمام آنچه عرف ؛ بی عدالتی می نامدش و من بی انصافی... عادت کرده ام به شنیدن و آتش گرفتن ، به نگاه کردن و سوختن ... به نبودن واقعی تو و بودن خیالی ات...
به تمام بی تابی ها و بال بال زدن های من و امثال من که چه مثلی و چه مانندی...!
این سلسله ی مدور زندگی تکرار می شود و تنها خودش می داند که جوهر خودکار ما در کدام قطاع قطع می شود...

 

 


 
سه‌شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٤ :: ٩:۳٠ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...