e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? بهار...

 

خانم نوبربهار آمد وپرسید برای هدیه ی عید دوستانش چی خوبه؟ برایش نام چند کاست موزیک و کتابهایی زیبایی که شنیده و خوانده بودم را نوشتم و با آخرین نقطه یادم آمد که بهار است . دیشب درختان روبه روی خانه را خوب نگاه کردم... داشتند بالغ می شدند به رسم هرساله....
اما من...
اول: اول این که باید تکلیف خودم را با بهار، با عید و با تو روشن کنم.
دوم: کسی وقت اضافه دارد به من قرض بدهد.
سوم: تمام خوبی های عالم را حس می کنم وقتی مادرم- خانم گلم- دعایم می کند و ابوی با آن هیبت پدرانه و مردانه ، لبخند رضایت روی لبش می نشیند.
چهارم : خدا را شکر که استاد راهنمای پایان نامه ام دکتر منتظرقائم است.
پنجم: روزگار عجیبی است نازنین! مواظب دلت باش.
ششم: بهار است و قرار است تو دوباره تجلی زیبایی و جمال خداوند شوی، بسازی و آذین ببندی و آخرش هم بسوزانی... رسم دنیا همین است که امروز باشی و فردا نه و فردا باشی و امروز نه.
هفتم:  در نظر سنجی برترین های 84 نشریه 7 سنگ شرکت کنید.
هشتم: جلال را دریابید که وقتی در تاکسی می نشیند و به عمق فاجعه پی می برد با پنج هزار و پانصد تومان  تاکسی را دربست در اختیار می گیرد تا کسی به رنگ پوشش داخلی اش به خاطر مشکل پیش آمده در بعضی از نقاط شلوارش پی نبرد.
نهم: چشمهایش!
دهم: حالا دیگر وقت آن است که یک عدد چایی کیسه ای عطری را بیندازی در لیوان آب جوش و بروی جلوی پنجره بایستی و به تمام چیزهایی که در سال گذشته برایت اتفاق افتاده ... اصلا فکر نکنی...!


 
چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤ :: ٢:٢٢ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...