e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? ستاره ام!...

 

نمی دانی ، نه شاید هم بدانی ، چه وقتهایی، چه روزهایی و چه شبهایی به این فکر کردم که سرم را روی پاهایت می گذارم و سیر دلم گریه می کنم. با صدای بلند. از هق هق گریه ام خجالت نمی کشم. تو دستهایت را روی سرم  می کشی و هیچ حرفی نمی زنی تا حسابی سبک شوم و آرام . اصلا احتیاجی نیست که حرف بزنی ، همین که هستی ، همین که دلم را گرم می کنم به دعاهای سر نمازت، همین که نگرانم هستی کافیست....
مادرم!
جامعه و آدمهایش حتی همین سلام و علیک های روزانه و ... مرا بزرگ کرد. بزرگ کرد و ترس را به جانم ریخت که باید حتما معقول باشم و متین . ریسک نکنم. مطابق عرف باشم و بد رسمی نکنم بین جماعت پابند به آداب و رسوم...
مادرم! ستاره ام!
نمی دانی چقدر دلم می خواهد سیلی محکمی بزنم توی صورت آن آدمی که نمی دانم به کجا پشتش گرم است و زور می گوید و پیش خود فکر می کند که مرکز خلقت بنی بشر است با این که به ظاهر متدین است و اهل تظاهر به دین و تقوی...
یا آن که جرات داشته باشم به آن استاد محترم بگویم احترام بچه ها به شما فقط به خاطر ترس است ." مراد نیستید ، پی مرید نگردید."
خانم گلم!
آن قدر همه چیز نسبی شده است که به چیزی نمی توان اطمینان کرد . حالا روزگاری است که وفا را باید در بین بی وفاترین آدمها پیدا کرد و تعهد دینی و مذهبی را در بین اخلاق گرایان !
قربانت گردم!
به همان تسبیحات حضرت زهرا (س) که یادم دادی ، سوگند که هروقت گیر کرده ام و کم آورده ام ، سراغ خودشان رفتم و سجده را طولانی تر کرده ام. دعا کن روزی نیاید که به واسطه ی حکمتش و مصلحتش، شک کنم به جواب دادنش. دعا کن اگر آن روز آمد، من نباشم.
نازنینم!
دعا کن همین یک ذره اعتماد و اطمینانی که دوروبرمان  و بین بچه ها مانده است ، از بین نرود که دیگر نفس کشید....


یک شنبه                  
داخل مترو از شهرری تا دروازه دولت
 


 
یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥ :: ٤:٥٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...