e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? يادداشت استاد...

 

 يادداشت استادم آقای قاضی زاده که در مورد مرحوم فرجيان -سردبير هفته نامه گل آقا- عجيب به دلم نشست اين کلمه ها بند آخر نوشته ی ايشان است....

 

« ...فرجيان دغدغه كار داشت. اينكه هفته‌نامه بايد سر موقع روي دكه باشد، اينكه صفحه‌ها، ستونها و بخشها چگونه آماده ‌شوند و اينكه هفته‌‌نامه چگونه بايد دخل و خرج كند. كار راه‌انداز، نظم‌ده و آينده‌نگر بود. مي‌دانست يك هفته‌نامه تمام رنگي در 16 صفحه، به قطع نيم روزنامه، با كاغذ سفيد و تيراژ 100 هزار نسخه چقدر كاغذ مي‌خواهد، هزينه چاپ آن چقدر مي‌شود و چقدر كار مي‌برد. مي‌فهميد كه به سبب مناسبت هفته و تحولهاي روز، اين هفته اگر طرح روي جلد در مورد فلان موضوع باشد، هفته‌نامه چقدر خواهد فروخت. فرجيان بيشتر روزنامه‌درآر بود تا روزنامه‌نگار و نويسنده؛ برعكس صابري.

بعدها اتفاقي افتاد كه دانستم روانشاد فرجيان سرنوشتي شبيه به همه اهالي مطبوعات در اين سرزمين دارد. يك روز ابوالفضل زرويي نصرآباد درآمد كه: يكي از دوستان، يك مجموعه از چند نشريه دوران مشروطه داره. شما چون به اين چيزها علاقه داريد... استقبال كردم. قرار شد ببينم. آورد. گفت كه مال آقاي فرجيان است. مجموعه‌اي بود از شماره‌هاي غير  كامل از صوراسرافيل و حبل المتين و نداي وطن و مساوات. به‌خصوص شماره‌هايي از مساوات را داشت كه محمدرضا مساوات موقع فرار از تهران بعد از حمله به مجلس در تبريز منتشر كرده بود.

به علاوه كسي به نام احمد بندرچي، در حاشيه برخي از صفحه‌ها خاطره‌ها و حاشيه‌هايي يادداشت كرده بود.

پس از آن هيچ‌گاه نشد كه با فرجيان درباره آن معامله و اين مجموعه صحبت كنم. دغدغه من اين بود: فرجيان چرا اين مجموعه را فروخت؟ ترديد ندارم كه بهتر و بيشتر از من ارزش آن را مي‌دانست. به زرويي گفته بود: مي‌خواهم يه خورده خونه رو خلوت كنم!

حالا و در اين روزها مي‌فهمم فرجيان شايد مشكل جدي‌تري داشته است. مگر خود من دو هفته پيش به همكار جوان خود نگفته بودم كه اگر كسي طالب باشد، كتابهايم را مي‌فروشم... و وقتي حيرت او را ديدم، گفتم: جا ندارم...

بنياد روزنامه‌نگاري در سرزمين ما از اول قناس شكل گرفت. طفلك بچه‌هايي كه از امروز صبح اين حرفه را انتخاب كرده‌اند.»

 

عمر استاد دراز باد و سرشان سلامت

 


 
چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥ :: ۳:٥۸ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...