e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? تلفن ...

با

دوستانی جایی قرار گذاشته بودیم ، دیر کردند ، پنج تومانی به دست رفتم طرف باجه ی تلفن برای پی جویی علت.جلوتر ازمن پسر جوانی حدودا23 ساله به گوشی تلفن متصل شد...
- «الو... سلام سیا ، خوبی ،چه خبر ، مهمون اومده؟ این مرتیکه ی [...] ما رو گذوشت سر کار ، می رم ورامین سراغش ... گفتی کی اومده ؟»
- ...
-«جون من . سپیده اینا اونجان !... سیا یه کاری می کنی! یواش که مامانش نفهمه صداش می کنی پای تلفن؟ جون سیا ...»
- ...
-«باشه بابا، اون ادکلن تیروزه مال تو ...حالا صداش کن ...»
چند لحظه سکوت و ...
-«سلام خانم دکتر ، چه عجب یاد ما کردید ... باشه وقتی هم اومدید که ما نیستیم. بابا درسخون شدی ، بابا بچه مثبت!...چه خبر سپی؟ »
- ...

-« زنگ زدم، خودت برنداشتی قطع کردم...»

با سکه ی پنج تومانی زدم به شیشه ی باجه... همان طور که گوشی دستش بود ، چشم هایش را ریز کرد و گفت : سپی یه لحظه گوشی... داداش کوچیکتم، خیلی وقته باهاش حرف نزدم ... ستمه قطع کنم ... سکه بدم از اونور خیابون زنگ بزنی؟
نمی دانم چرا بهش گفتم« راحت باش» و قید تلفن زدن را زدم...


 

چهارشنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٢ :: ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...