e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? صلات ظهر شهريور...

 

پاهای خسته٬ سر ظهر٬ ميدان ولی عصر. قربانت برم آقا!  هيچ چيز ميدانت به خودت نمی ماند. روسری های قرمز تند٬ عينک های  دودی٬ ماشين های دوبس دوبسی که رنگهای خاصشان هم مطابق سليقه ی صاحبانشان نشان دهنده ميل آنها برای مورد توجه قرارگرفتن توسط موجودات خاصی از تنوع زيستی است.پسری که پشت فرمان نشسته است از چشمهايش خون می بارد. تا صبح بيدار بوده اما هنوز هم سير نشده....آهو که می بيند يادش می افتد که گرگ است...مهمترين آرزويش هم٬ روزی سگ گله شدن است. بعيد نيست از اين روزگار....

محو می شوم. انگاری هيچ کس نيست. يک نفر در مغازه ای از دور ميدان آب هويج خنک می خورد٬ می ميرد. يکی بغض در گلويش گير می کند و دلش می ترکد...از بس که ديگر جان نداشته است. از بس که اين واژه های لعنتی به گلويش فشار آورده است.

زنی عروسک می فروشد. چشمهايش ديواری از غم را روی سر آدم خراب می کند.

مردی جاافتاده دستهايش را می گيرد رو به آسمان و می گويد :‌ «خدايا!....»


 
دوشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٥ :: ۱:۱٩ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...