e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? شايد...!

حس خوبی دارم از کلمه ها.... دی شب دلم هوای جایی را کرد که در این چند سال اخیر کمتر تنها رفته بودم... هوا هم سرد بود. اما به خلوتی اش می ارزید.این چراغ های زردی هم که در پیاده رو نصب کرده بودند آدم را صاف می برد می اندازد وسط معنویت. دیدم چقدر خوب است این خلوتی و بی تعلقی. دلم گرفت برای دوستانی که پیله بستند دورشان مبادا که ترک بردارد .... بگذریم.
ایستاده بود. اندام درشت و ریش های مشکی توپی. حس خاصی داشت. چشمهایش را بسته بود و یک تسببح بلند هم به دست گرفته بود. از کنارش گذشتم و به ضریح بوسی رفتم. احترام گذاشتم و برگشتم. از کنارش که رد شدم.آرام چشمهایش را باز کرد- چه چشمهایی- آبی دریا. گفت: "سلام آقا". چه صدای رادیویی هم داشت. جواب دادم . گذشتم. ولی دایم درگیر آن حس زیبایی بودم که داشت و انگاری اصلا برایش فرقی نمی کرد که دنیا چگونه است يا اصلا چگونه می گذرد.
دلم می خواست برای یک نفر پیغام بگذارم که یادداشتی برای ماه عسل بنویسد. نشد! شاید در آینده بشود. اگر وقت کردی یه سری به خودت بزن... شاید دلش برایت تنگ شده باشد...شاید!


 
چهارشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٥ :: ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...