e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? شما که کلمه ايد...!

 

نقطه‌ای می‌گذارم. نقطه‌ای دیگر. تو می‌آیی و بین نقطه‌ها می‌نشینی. شرم می‌کنم و نگاهم را به زمین می‌دوزم. خودش شاهد است که دلم می‌خواهد یک لحظه از تو چشم بر ندارم. آرام زیر لب می‌گویم: «شما که کلمه‌اید! میان نقطه‌ها چه می‌کنید؟» دلبری می‌کنی و جواب می‌دهی: «من هم نقطه بودم، توجه شما کلمه‌ام کرد.» دلم می‌شود قند و عسل. می‌گویم:«الحمدالله» ...
نشسته‌ای میان نقطه‌‌ها با آن چشم‌های سبزت. می پرسم:«تو پاداش کدام عمل نیکی؟» دستهایم را باز می کنم رو به آسمان: خدایا باران...! طنازی می کنی و می‌گویی:«می خواهید باران ببارد که اشک‌هایتان معلوم نباشد...؟» حظ می کنم. می شوم قند مکرر.می گویم:« شما که بانوی بارانی؛ چه باک از ریختن اشک پیش شما...» ریز می خندی و دعا می‌کنی از آن دعاهای خوب:«الهم صل علی آیینه و آل آیینه».
آرامش یعنی بودن تو که بی حب و بغض با وجود کلمه بودنت میان نقطه‌های من نقاش می نشینی. با آن چشم‌هایت.حالی دست می دهد وصف ناشدنی....پنجره‌ای که رو به نور است و روشنایی ...
بی بهانه و با بهانه، دوستتان دارم. حکایتی که تا به حال با کسی در میان نگذاشته‌ام...
ارزانی شما باد اندیشه‌هایم....دارم جلا می گیرم.من هم دارم آیینه می شوم...

عکس:سید مهدی نازی


 
یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ :: ۳:۱۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...