e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? حوری...

استاد کلاس شنبه ها، این هفته بعد ازانداختن چند تا تیکه ومتعاقبش غش و ضعف رفتن دخترها وپسرهای کلاس، فهمید که نه ...مثل این که جمع خودمونیه و شروع کرد به زیر گِل بردن سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی و به جای تلقین دهنده ی قبرش هم آمریکا را گذاشت...
بعد از فتح سفارت آمریکا در سال1358توسط عمه اشان وشوهرعمه اشان وآن یکی شوهرعمه اشان(این واژه ها را دقیقاً خود استاد فرمودند)سخن به میان آوردند...جماعت حاضر در کلاس هم لبخندهای مبسوط سر می دادند...
اواخر کلاس استاد با 17سال سابقه ی تدریس، بحث را به مقوله ی اخلاق کشاندند که عیناً نقل می کنم...
استاد کلاس شنبه ها گفت:«ببنید چند ساله که چه مزخرفاتی به اسم اخلاق به خورد ما دادند...مثلاً می گویند به نامحرم نگاه نکنید ...به نامحرم دست نزنید ... وقتی
می پرسیم چرا؟ می گویند چون اگه این کارها رو بکنید دیگه بهشت نمی رید ...می پرسیم مگه تو بهشت چه خبره ؟ می گویند اونجا« حوری» هست ... »
استاد یکدفعه همان طور که می فرمودند از جا پرید و گفت:به«حوری» جلوی چشممون دست نزنیم که به حوری های بهشت دست بزنیم ....!نخواستیم.»
چقدر به خودم فحش دادم که در جوابش نگفتم :
« لااقل «حوری»های بهشت ایدزی نیستند دیگر».


 
سه‌شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٢ :: ٧:۳۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...