e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? شماره ی تلفن ...

موقع خداحافظی از آقای دوست تقاضا کردم شماره ی تلفنش را برایم بنویسد تاامکان تماس تلفنی هم برقرارباشد.
برگه ای او در آورد وبرگه ای من، نوشتیم شماره ی تماس یکدیگر.خدا را نگهدار هم کردیم و بوسه هایی ردوبدل...
آقای دوست راهی آن سمت خیابان شد...هنوز به وسطش هم نرسیده بود که داد زد:«امیر! شماره تلفن این بود ها...» ودوباره شروع به تکرار شماره کرد... به علامت تاکید سرم را تکان دادم.اما سه باره شروع کردبه تکرار شماره با صدایی بلندتر ازقبل...این بار شمرده و آرام، تک تک شماره ها را می گفت.هشت ،پنج، هفت... ودر ادامه با صدایی بلندترگفت:« که حتما امشب زنگ بزن .تنها هستم»...
و چه ساده باورانه فکر می کردم دلیل تاکید روی شماره تلفن من هستم .فارغ و غافل از وجود« دختری حوری چهره »درآن طرف خیابان....
من که زنگ نزدم...شایدآن موجود محترمه زده باشد.


 
سه‌شنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٢ :: ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...