e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? يه مکالمه ی دو نفره ...

توضیح : این مکالمه ی کتبی دو نفره بین من ودوستی در کلاس روش تحقیق انجام شد. همین.
*****************************************
دوست: «چه مرگته؟مثل {...} می مونی که از دروازه ی بهشت، ناکام برگشته !راستی عینک مبارک!شدی شکل هابرماس!»

من:« هیچ وقت نباید آدم از چیزی خیلی شاد یا خیلی ناراحت شود. موردی بود.دل بستم وشاد شدم وآمال ساختم ...آن چیزی نبود که می خواستم، رفاقتی رفت تو پاچه مان...دوش آب سرد گرفتم و بی انگیزه شدم. با کمی سردرد موضعی ... هابرماس هم قیافته!»

دوست:« دل بستنی که با یه دوش آب سرد ، بی انگیزه بشه ، واسه این خوبه که جای تاپاله توی تنور بسوزوننش.داداش، رفتی با خواجه دمخور شدی، موج "خواجه ریزاسیون"گرفتت . اگه راست می گی که آدم نباید از چیزی خیلی شاد و خیلی ناراحت بشه ، پس چرا قیافه ات مثل {...} خربزغاله اس؟! به هر حال، ما رو چه با دوش آب سرد، فراموش کنی چه با خزینه ی آب سرد،دوستت داریم ! می گی نه برو پایین نگاه کن ...»

من:«قیافه مال سرخوردگیه... تا حالا جایی دیدی بازیگر از بازیگردان قوی تر باشه؟یه جورایی ما هم شدیم عین جماعت دوّار و با این همه دک و پز باهاشون می چرخیم...
اینا همه قراردادیه ... ممکن امروز باشه و فردا نباشه... توی یه کویر،یه چاه آب موقعی خودش را نشان می ده که بری بالا سرش بایستی...نه وقت دیگه ....»
این مکالمه همین جا تمام شد.


 
دوشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٢ :: ٩:۳٠ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...