e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? می خواهيم برويم و بخنديم....

هزار کلمه را در ذهنم این ور، آن ور کرده ام که خیر سرم متن را ادبی بنویسم و گل و مهتاب و ستاره. به هزار کار نکرده فکر کنم و به هزارچیز نداده شکر. خوش به سعادت آنهایی که پیچ و تاب قلم دستشان  است. قرار نیست که دل و دستم، با هم یا بدون هم، بلرزند. اگر امید به «سریع الرضا»ای اش نبود چه کارها که نمی کردم. ...کی گفته کیبورد ، خودکاره و مانیتور، کاغذ... دروغ گفته .

یا باید الان خواب  باشم یا در حال تحلیل محتوای مزخرفات فهیمه رحیمی به عنوان پروژه ی دانشگاهی . تحلیل محتوای مبحثی با نام عشق. نام مقدس عشق. حیف که در دستان دخترکان تازه رشد کرده ی دبیرستانی نشانت کرده اند.استاد محترم این گونه می خواهد ژانر عاشقانه را یادمان بدهد.

**********************

می خواهیم برویم بخندیم. به ریش خودمان بخندیم. به دنیا و هرچی متعلق به اون بخندیم. به دردها و مزخرفات  و استدلال های علمی و فلسفی بخندیم. به نیشخندهای توهین آمیز بقیه بخندیم. می خواهیم برویم و عاشقی را به حدیثی تازه و کهن یاد بگیریم. شاید تو یکی از همین خنده ها نفس کشیدن یادمون رفت. شاید دیگه چشمامون ندید. شاید یادمون بره که دست و پا هم داشتیم. شاید هیچ عمل ارادی نداشته باشیم و ....شاید تو یکی از همین خنده ها عاشق شدیم.شاید تو یکی از همین خنده ها شیمیایی شدیم. شاید تو یکی از همین خنده ها مردیم.

 

خواستی بخندی ، پنجشنبه(24/7/1382) صبح ساعت نه(9). ضلع شمال غربی چهارراه پارک وی ، باش.  

می خواهیم برویم آسایشگاه جانبازان (عشقبازان) ثارالله.

 

 


 
سه‌شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٢ :: ٢:۳٥ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...