e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? پرستار...

مشکل از همان بیمارستان شروع شد. همه نگران به دنیا آمدنم بودند و خیلی ها منتظر مشخص شدن جنسیتم. مادربزرگم کلی نذر کرده بود که جنسم هرچی باشه مهم نیست؛ فقط سالم باشم.

سرانجام با کلی ناز و طنازی به دنیا آمدم. گفتم مشکل از بیمارستان شروع شد. تا چشمهایم را باز کردم و نگاهم به پرستارافتاد یک چیزی در قلبم تکان خورد. حس کردم چیزی را در زندگی چند ثانیه ای ام کم داشتم. اصلا انگار در خلا فرو رفتم. یکی نبود به این پرستار محترم بگوید :«آخه با این قیافه میان بچه به دنیا بیارن.اومد و یکی قلبش ضعیف بود...»

از زور عشق گریه ام گرفت . همه فکر می کردند گریه به خاطر ضربه ای بود که دکتر به نقطه ای از نقاط حساس بدنم وارد کرده بود. هیچ کس نفهمید که آن گریه ، گریه ی عشق بود...

آن پرستار در ذهنم نقش بسنه بود . هر وقت لیلی و مجنون می خواندم به جای لیلی می گفتم: پرستار و{...} . این عشق پاک همین طور در زندگیم وجود داشت، اماجرات بروزش را نداشتم. شما بهتر می دانید که هر کسی ظرفیت فهمیدن عاشقیت آدم را ندارد.

بالاخره یک روز صبح که احساس می کردم دیگر دست راست و چپم را اشتباه نمی کنم رفتم به پرس و جوی خانم پرستار. بعد از چند روز پیدایش کردم....اما چه سود ... از شانس ما او مادر همان دختر سال دومی دانشکده در آمد که چندین بار جزوه هایم را گرفته است.     

 


 
دوشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٢ :: ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...