e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? نذر چشمهايش...

نذر چشمانشجنب و جوش در قطار حكايت از نزديكی به مقصد دارد. خيابانی كه انتهايش نور است، نمايان می‌شود ...بچه‌ها ابتدا آرام و سپس بلند زمزمه می‌كنند:«يا امام رضا»...

 شب حرم صفای ديگری دارد... وارد می‌شوی. می‌گردنت...چه گشتنی...؟ زوار رضا چيزی ندارد كه پنهان كند....

وارد می‌شوی به بزرگترين فضای معنوی جهان. صحن جديد ورودی را رد می‌كنی... چندين بار نگاهی به گنبد می‌اندازی... در حال ساخت و ساز هستند... به صحن جمهوری می‌روی... حس می‌كنی دوست داری دورش بچرخی... شروع می‌كنی به طواف يك دوره...از صحن جمهوری به صحن آزادی، از آن جا به صحن انقلاب...صحن قديم و سقاخانه‌ی اسمال طلا... بی‌اختيار تشنه‌ات می‌شود... كاسه‌های طلايی چهل كليد كوچك... صحن قدس... با ورود به هر صحن سلامی و با خروج سلامی ديگر...

اما برای ورود به فضای مسقف حرم هيچ كجا صحن گوهرشاد و كفشداری 11نمی‌شود...نزديك‌ترين در به ضريح...

كفشداری در سمت چپ... ورودی دست راست... پنج قدم... ديگر وقت چرخيدن است بايد بچرخی... دستت را به در می‌گيری... رضا منتظراست. از آن روز می‌ترسم كه در اين پيچ نتوانم بپيچم... چشم‌هايت را می‌بندی... می‌چرخی... زير لب ... دست راستت روی قلبت... السلام عليك يا علی بن موسی الرضا.... السلام عليك يا ضامن آهو.... می‌دوی به سويش...آقا قربونت برم... آقا فدات شم... آقا جونم...

گوشه‌ی فضای ضريح به كاشی‌های زيبايش تكيه می‌دهی ... می‌خواهی داد بزنی ؟ بزن. می‌خواهی گريه كنی ؟ بكن.

آقا چه زيبا شدی امشب. آن‌جاست كه بايد بگويی سهم ما هزار واژه‌ی عاشقانه است....

دو ركعت نماز عشق می‌خوانم برای آقايم رضا... قربة الی الله... الله اكبر.

****

ماه عسل يك ساله شد. اين صفحه يك سال است كه مرا تحمل می‌كند و شما هم كه با بزرگواری همراهی...
اين وبلاگ از امروز نذر می‌شود... نذر چشمهايش... چند وقت ديگر هم تابلويش آن بالا نصب خواهد شد...

پس از امروز اين وبلاگ و نوشته هايش نذر چشمهايش است...


 
یکشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٢ :: ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...