e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? اي خدا...

گفت: مي توانم مثل يه برادر با شما درددل كنم ؟ ... گفتم : شما هم جاي خواهر نداشته‌ي ما ... اگه حس مي كنيد سبك مي‌شيد ، بگيد ...

گفت : دارم مي‌سوزم ... حاضرم تمام زندگي‌ام را بدهم ، اما نيم ساعت ... فقط نيم ساعت با او باشم . هرجا مي‌رم عكسش ، خودش ، جلوي چشممه ... وقتي مي‌خوام غذا بخورم ، وقتي مي‌رم خريد ، دوست دارم همش بااون باشم ...اصلا اگه اون بخواد حاضرم به خاطرش به همه چيز زندگي‌ام پشت كنم ؛ شما فكر مي‌كنيد بشه من به اون برسم ، اگه بهش برسم ، از خدا هيچي ديگه نمي‌خوام ، تا آخر عمرم چيزي نمي‌خوام ... .
گفتم : چي بگم ؟ حالا اين آدم خوشبخت كي هستش ؟
گفت : مي شناسيدش ... شما هم ديديدش . حتي يه بار خودتون راجع به اون صحبت مي كرديد !!!
گفتم : من پشت آدم‌هاي زيادي غيبت كردم . اما هيچكدامشان ارزش كل زندگي شما را ندارند ،
آن هم براي نيم ساعت ... .
گفت : اون داره ... .
گفتم : مطمئني .
با اطمينان چشمهاي پر از اشكش را پاك كرد و گفت : آره داره ... آخه اون همه زندگي منه ...
گفتم : تا نگيد كيه ، يك كلمه‌ي ديگه از حرفاتون رو گوش نمي‌كنم ...
چشمهايش همچين برق زد كه خدا را شكر كردم جاي ديگري اين طور نديدمش ...
آرام و مطمئن گفت : محمد رضا گلزار ... .
اول خنده‌ام گرفت بعد يواش يواش گريه‌ام گرفت ... پدر ، مادر ، زندگي ، همه فداي محمدرضا گلزار ... شخصي كه فقط چند عكس است و چند نقش بي جان بر صفحه‌ي سينما ... .
 
سه‌شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۱ :: ٦:٤۳ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...