e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? چگونه مي شود از چشمهاي تو نسرود؟...

با ياد او
شبي كه چشم ترا رنگ و آب داد خدا
مرا ميان دو مصرع عذاب داد خدا

چگونه مي شود از چشمهاي تو نسرود
چگونه بر شب چشم تو خواب داد خدا

چه اشتباه قشنگي است عاشق تو شدن
كه با تو پرسش من را جواب داد خدا

چه زود پير شدم پيش از آن كه برگردي
به لحظه لحظه ي عمرم شتاب داد خدا

به شاخه هاي درخت دلم طنابي بست
مرا سوار غزل كرد و تاب داد خدا

و مست سوي لبش برد و سر كشيد ترا
شبي كه چشم ترا رنگ و آب داد خدا

شعر از ليلا كردبچه تقديم به او كه خودش خوب مي داند...
**
طبل مي كوبند و دهل... و دنيا چشم انتظار است براي ديدار.
چشم هاي تو مرا كفايت مي كند. چشم هاي تو شرط لازم و كافي براي بقاي من.
بچه ها ! ديگر چيزي به خوردن زنگ نمانده. زنگ تفريحي كه به اين زودي ها تمام
نمي شود... زنگ تفريح ؛ همه مشغول به گذران و تفريح خويش...گوشه اي ديگر؛ قرعه كشي براي اين كه چه كسي اين بار روي صندلي معلم رياضي گچ بگذارد و ....
اما من مسافر جدا شده ي اين كشتي! به سرانجامي مي انديشيدم كه تو قرار بود[و است] براي من رقم زني...
محرم آمد... چشم هاي قرمزت گواه دادند... دلم براي عاشقي اش تنگ شده...
نيمه پر ليوان و نيمه گاز نزده ي سيب...
هردو خوش بينانه ترين نگاه را به آدمي مي دهند...

 



 
جمعه ۱ اسفند ،۱۳۸٢ :: ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...