e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? با چشمهايت حرفها دارم...

سالهاست صداي ياعلي از ميان در و ديوار به گوش مي رسد.

***

دلم يك جاي دور مي خواهد... درآن جا پيراهن آستين كوتاه سرمه اي بپوشم و با كاغذهايي كه بوي نفت مي دهند، خودم را باد بزنم . در آن جاي دور توبه كنم و به بندگي خودم برگردم، به اصل، به ريشه، به خاك.
 به بي محابا پيش رفتن هايم كه فكر كردم، ديدم جاهايي رنگ، رنگ ما و من نبود....
دلم يك جاي دور مي خواهد كه توبه ي صد ساله كنم... از تمام كارها و فكرهاي كرده و نكرده... دلم ملاقاتي با مسيح را مي خواهد....مرا وسوسه اي فرا گرفته است...مرا رفتني مالامال كرده است. مرا چشمهايي از در به ديوار خواهد زد كه مالكيتي به آنها ندارم...اي كاش آن چشمها آن طور كه مي خواستم ، مي شدند....
در آن جاي دور مي توان گريه كرد...كسي ، ديگري را نمي شناسد. آن جا مجالي براي تمام كردن داستانهاي ناتمام است، بي قيد و بند و برهنه....
آب و دانه ي اين قفس فقط براي زنده ماندن است. اين قفس تنگ است. حتي اگر دور تا دور آن را آيينه كاري كنند...
با چشمهايت حرفها دارم... فقط با چشمهايت....اي كاش همان بشي كه مي خواهم.


 
جمعه ۱٩ تیر ،۱۳۸۳ :: ۱:٤٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...