e

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.....................●●...

واحد عمومی

هفت‌سنگ

دکتر دل

همشهری آنلاين

کوروش عليانی

استاد فرشچيان

شانا

آوینی

سنگک

بازتاب

مهر

فارس

ايکنا

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

جامعه اطلاعاتی

یونس شکرخواه

فرهنگ و ارتباطات

خبرنگاری تلويزيون

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

رضای صبور من

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سعید با خودش

مهدی طناز

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

بابا لنگ‌دراز

لیوان

نشانی

ساده دل

اسیر خانم بچه‌ها

حاج خلیل

عبید شاکی

احسان

نون والقلم

يه تيکه ...

نه؟

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

 

.....................●●...

 واحد خواهران

لیلی

دریاترین

هديه

اتوپيا

نقاط عطف

سوگلی

ميز

شکيبا

خاتون

روز چهل و سه

هدی

دل نوشته‌ها

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? داغ و درد است همه نقش و نگار دل من...

دست در جیبهای خیالی پالتوی نداشته می کنم و یقه هایش را بالا می دهم. کیف دوشی ام سنگینی می کند، مثل همیشه. به «سلام دنیا»هایی فکر می کنم که نمودار سینوسی مزخرفی است از حالات این روزگارانم. نمی دانم به تو گفته ام یا نه؟ من تاوان عمری نکرده را پس می دهم که در عمره صد البته نکرده، گناه نکرده نیز فراوان است.
یک شاخه گل دیدم فکر کردم بهار آمده... با لباس آستین کوتاه و نازک بیرون آمدم. سرما خوردم.
بگذرم ... مثل همیشه. من سالهاست عضو گروهی هستم که سکوت کارشان است.
**
سایه  بعد از رفتن نیما برای شهریار نوشت:

با من بی کس تنها شده ، یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه ، خدا را تو بمان

من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام
تو همه بارو بری ، تازه بهارا تو بمان

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته، نگارا تو بمان

زین بیابان گذری نیست سواران را لیک
دل ما خوش به فریبی است ، غبارا تو بمان

هردم از حلقه ی عشاق پریشانی رفت
به سر زلف بتان ، سلسله دارا تو بمان

شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا ، یارا ، اندوهگسارا تو بمان

سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش باد ، کنارا تو بمان

 

  • دلم تنگ است برای کاغذهای کاهی ام ....
  • لااقل آنها هیچ وقت دروغ نمی گویند...


  


 
یکشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸۳ :: ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

پيام هاي ديگران ()

 

 
 

 

زمزمه‌ام شعر سایه:

... می‌کنم جامه به تن، می‌روم از خانه برون
می‌روم در پی او با دل دیوانه‌ی خویش
پی آن گمشده می‌گردم و می‌آیم؛ باز...