داغ و درد است همه نقش و نگار دل من...

دست در جیبهای خیالی پالتوی نداشته می کنم و یقه هایش را بالا می دهم. کیف دوشی ام سنگینی می کند، مثل همیشه. به «سلام دنیا»هایی فکر می کنم که نمودار سینوسی مزخرفی است از حالات این روزگارانم. نمی دانم به تو گفته ام یا نه؟ من تاوان عمری نکرده را پس می دهم که در عمره صد البته نکرده، گناه نکرده نیز فراوان است.
یک شاخه گل دیدم فکر کردم بهار آمده... با لباس آستین کوتاه و نازک بیرون آمدم. سرما خوردم.
بگذرم ... مثل همیشه. من سالهاست عضو گروهی هستم که سکوت کارشان است.
**
سایه  بعد از رفتن نیما برای شهریار نوشت:

با من بی کس تنها شده ، یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه ، خدا را تو بمان

من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام
تو همه بارو بری ، تازه بهارا تو بمان

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته، نگارا تو بمان

زین بیابان گذری نیست سواران را لیک
دل ما خوش به فریبی است ، غبارا تو بمان

هردم از حلقه ی عشاق پریشانی رفت
به سر زلف بتان ، سلسله دارا تو بمان

شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا ، یارا ، اندوهگسارا تو بمان

سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش باد ، کنارا تو بمان

 

  • دلم تنگ است برای کاغذهای کاهی ام ....
  • لااقل آنها هیچ وقت دروغ نمی گویند...


  

/ 16 نظر / 178 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

برای اين مطلبت هيچ کامنتی نمی گذارم. يعنی نمی تونم چيزی بنويسم. حرفی که می خوام بزنم نه کتباْ نه شفاهاْ قابل بيان نيست. سرما خورده ساکت !!

sogoli

سلام امير جان . اينجا هم هوا سرده , اونقدر که اگر دست در جیبهای پالتوی داشته هم بکنی گرم نمی شی ... اینجا دل آدم ها هم خیلی سرده !!!!! بی خبر نيستم , اونجا هم دل های يخ زده زياد شدن !

goldoone

حتی کاغذ کاهی ها هم گاهی دروغ ميگن

حامد

تو که خودت بلدی به اين قشنگی دليل و بهونه بياری و مشکلاتِ عاشقانه دنيا رو حل کنی واسه چی به اين روزگار میفتی؟ مايه هايی از اون کامنتی رو که نمی تونستم برای اين مطلبت بنويسم، دکتر دلت در توضيح يکی از جملات قصار "خود"ت بهش اشاره کرده: سلام اول اينکه: ...امروز يک جمله قشنگ می گفت " امير" : « پنجره ها بايد برای پرکشيدن باشند نه سر کشيدن...! » همين يک جمله به نظر من تمام مشکلات عاشقانه دنيا را حل می کند!... اگر پنجره، پنجره باشد نه ديوار... اگر پنجره را بتوانی بگشايی نه اينکه بی هيچ اميدی تنها سر بر شيشه بکوبی و سر خود را پريشان کنی و يا اينکه يادت برود که شيشه های برخی پنجره ها آن قدر با قاب دستمال های فريب برق افتاده اند که رهايی و پرواز را به دروغ جار می زنند... اگر يادت باشد که برای پريدن، پر لازم است نه هزار جور زلم زيمبوی بی مصرف..! اگر يادت باشد که وقتی هم پر داشتی و هم پنجره، پنجره بود و گشوده، نشستن بر لبه آن و سرک کشيدن و آه کشيدن و غرلسرايی های سوزناک، احمقانه ترين کار ممکن است... آن وقت تمام زخمها به شفا می رسند! (به نقل از شاعرانه ها)

حميد

امير جان! گفتم كه چاييدي! اين هم نسخه دكتر! بگير و بخور، خوب مي شي!

samira

کجايی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بينام

امير جان سلام.خوبی؟!!!!!!

EHSAN

جدی جدی سرما خوردی ؟‌ پسر مواظب خودت باش ... يه امير با دلش که بيشتر نداريم ... داريم ؟

امير

مامان خانوم هميشه ميگه اين اميرا همه شون يه تخته شون كمه! البته نه همه شون! اما استثناهاشون هم سرما مي خورن و بعد از مدتي در فقر و نداري ميميرند!