قبل از من پرواز....

آن موقع خانم گل - مادرم- را مامانی صدا می کردم. از داخل خانه صدایم زد و گفت: «امیر...امیرم! بیا ناهار...! گفتم:«مامانی  الان دیگه می گیرمش ...بعد زود می یام»  آهسته می رفتم طرفش...انگشت سبابه و شصت دست راستم را به هم نزدیک می کردم  به اندازه ی تن نحیف او و فرصت عمل و عکس العمل....اما هیچ وقت دلم نمی آمد بگیرمش ..."پروانه ها همیشه قبل از من پرواز می کردند...."

*****

خانه تکانی کردم به کمک حمید و امیر حسین .عمرشان مستدام.
شاید عنایتی شد....الهی و ربی من لی غیرک

/ 31 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دريا

خانه ی دلت زيبا ..............................آخرين باری که آمدم شايد سال پيش همين موقع ها بود و حالا .............ژرواز ژروانه ها از ياد مبر . دريايی باش :)

هري هالر

سلام برادر. منزل نو مبارک. قدم رنجه کردی به کلبه درويشی ما. سايه دستی که از دوستان ميبينيم دلمان خوش ميشود. اميد به ديدنت. عيدت مبارک.

samira

لباس نو مبارک...اما... امير سال های دانشکده علوم اجتماعی سبز سبز بود...و اکنون؟!! استقبال آقا هم که بخوای بری سبز رو بيشتر می پسنده...خدای نکرده اتفاقی واسه اون همه سبزی افتاده؟

شكيبا

نميدانم که چه رنگ سبزی مد نظر است! البته به عرض برسانم که در سال جديد در دنيای تبليغات رنگ سبز کاهويي رنگ سال است... +++ پيدا کنيد ربطش را با کامنت زير!!!+++

نجوا کاشانی

سلام ، (( پی گرفتن پروانه ، هيچ گاه مرو / فقط پزيدن پروانه را تما شا کن )) به اميد ديار

::Amir Hossein ::

هديه‌ای به نظر چشمانش.... ببوسش آقای امير....

abbas

پريا نازنينم خاطره نساز...............................

الهه بانو

سلام... چقدر اينجارادوست داشتم... رنگش... هواش... فضاش...

naeem

عاليه.سربزن.