چگونه مي شود از چشمهاي تو نسرود؟...

با ياد او
شبي كه چشم ترا رنگ و آب داد خدا
مرا ميان دو مصرع عذاب داد خدا

چگونه مي شود از چشمهاي تو نسرود
چگونه بر شب چشم تو خواب داد خدا

چه اشتباه قشنگي است عاشق تو شدن
كه با تو پرسش من را جواب داد خدا

چه زود پير شدم پيش از آن كه برگردي
به لحظه لحظه ي عمرم شتاب داد خدا

به شاخه هاي درخت دلم طنابي بست
مرا سوار غزل كرد و تاب داد خدا

و مست سوي لبش برد و سر كشيد ترا
شبي كه چشم ترا رنگ و آب داد خدا

شعر از ليلا كردبچه تقديم به او كه خودش خوب مي داند...
**
طبل مي كوبند و دهل... و دنيا چشم انتظار است براي ديدار.
چشم هاي تو مرا كفايت مي كند. چشم هاي تو شرط لازم و كافي براي بقاي من.
بچه ها ! ديگر چيزي به خوردن زنگ نمانده. زنگ تفريحي كه به اين زودي ها تمام نمي شود... زنگ تفريح ؛ همه مشغول به گذران و تفريح خويش...گوشه اي ديگر؛ قرعه كشي براي اين كه چه كسي اين بار روي صندلي معلم رياضي گچ بگذارد و ....
اما من مسافر جدا شده ي اين كشتي! به سرانجامي مي انديشيدم كه تو قرار بود[و است] براي من رقم زني...
محرم آمد... چشم هاي قرمزت گواه دادند... دلم براي عاشقي اش تنگ شده...
نيمه پر ليوان و نيمه گاز نزده ي سيب... هردو خوش بينانه ترين نگاه را به آدمي مي دهند...

 


/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ali abdali

سلام زيبا بود لذت بردم به روز شدم سر بزن(گروه هنری ارتش دريدا)

کرگدن

سلام عزييييييييييييييز دلم . خوبی ؟....... امروز از يک تا حالا دانشگاهم نديدمت دلم اقذه شد ... انقذه : ( . ) !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حاجی

سلام. چطوری؟ شنیده ام که آخر هفته قراره بری جاهای دور دور؟ منتظرم.

samira

سيب سرخی که بوی خدا می ده... به رنگ آن پرچم سرخی که دلم را آتش می زند...

samira

خيلی بی رحمی! خيلی...

کرگدن

بازم سلام .... خوبی ؟......... امير اينجارو ببين : http://parvardegar.blogspot.com/

younes

سلام وبلاگ خوبی دارين به ما هم يه سری بزنين ضرر توش نيست

هري هالر

چه با برکتند اين چشمها...خود برکتند.