باید نشست در سایه و روشنی را تماشا کرد...

 

 

به قول درویش مصطفی: تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود ، دل است.

 

رفیق هم پیاله! این ها همه تاوان بزرگ شدن است. باید همه ی  این جبرها را تحمل کرد. باید نقاب خنده زد که همه بگویند حالش خوب است. اصلا به  فلان آقا یا خانم محترم و محترمه! چه دخلی دارد که تو چه حالی داری. به قول دوستی که ارزشش برای من و تو بیشتر از یک دوست است (خیلی بیشتر( ؛ " اینها همه اقتضای سن است ". راست می گوید. مگر چه دیده ایم تا به حال؟ اصلا کل تجربه های من و تو روی هم چقدر می شود ؟ آرزوهایمان چی ؟ باید صبر کرد. باید دایم تاوان بزرگ شدن را پرداخت. به قول آقابزرگ:« باید نشست در سایه و روشنی را تماشا کرد.»این ها همه حرفهایی است که هم تو خوب می دانی و هم من. ولی شاید به هم رودررو نگوییم. اما ما که خوب می دانیم در دل هردویمان چه می گذرد.
دور نیست زمانی که زمام امور به دست من و تو بیفتد. آن وقت چند صباحی هم ما کبکمان خروس می خواند. خودمانیم ها! چه آتیشی بسوزونیم و چه خرمن هایی  که به باد بدهیم.

*** 
امروز می گفت : زنگ زدم که بگویم تولدت مبارک. از مدینه . بار اول و دوم و سوم ، کسی گوشی را برنداشت. بار چهارم گفت: بفرمایید/ گفتم: سلام / گفت: سلام /گفتم: زنگ زدم که بگویم تولدت مبارک /گفت: ممنون/ گفتم کاری نداری؟/ گفت: اصلا....
می گفت چقدر راخت و سبک شدم وقتی توانستم تولدش را تبریک بگویم. آمدم و در کوچه ی بنی هاشم نشستم...

***
اصلا حواست هست که این چند وقته چقدر بزرگ شدیم؟

/ 20 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
reza

سلام امير راسته می گن گم شدی

هدی

ما خودمون خواستیم که بزرگ بشیم،ادای آدم بزرگها را در بیاریم...اما بالاخره خوب می شیم....

مجتبي

تازه های ادبی به روز شد.

fatima

چقدر شنيدم از اين حرفا....حرف های خوبه خوبه خوب...حرفهای خوب بدرد نخور...راستی ؟! به همين سادگيه؟! این که بشينی تو سايه و روشنی رو تماشا کنی!!!!...

حميد

سلام صاحب اين وبلاگ بی‌غل و غش! حال شما؟! آن‌که گفت: <اين‌ها همه اقتضای سن است> به گمانم منظوری غير از آن داشته که نوشته‌ای! ديدن يا نديدن چيزها و آرزوها اصولا چيزهايی نيستند که به مقوله‌ی سن چندان ربط داشته باشند و بيش از آن‌که به طول عمر مربوط باشند، به عرض آن مربوطند. اما اقتضای سن چيز ديگری است. هر سنی چيزی را می‌طلبد که اقتضای آن است. مثلا بازی در کودکی. ديده‌ای اين بچه‌ها را که لباس آدم‌های چهل ساله را تن‌شان می‌کنند و می‌اوندشان برای <ادا>درآوردن؟ يا پيرمردها و پيرزن‌هايی را که مثلا لباس‌های رنگی و شلوار بگی(!) پوشيده باشند و نوع حرف زدن‌شان ....

حميد

به گمانم بزرگ‌ترين ظلمی که بر انسان می‌رود، اين است که فرصت تجربه و زندگی به اقتضای سن و شرایط را از او گرفته باشند ... در زمن(!) معيار شما برای بزرگ‌شدن چيست؟ يعنی با چی متر می‌کنيد که می‌گوييد فلانی نسبت به پارسال يا پيرارسال بزرگ‌تر شده؟!

ماه نو (مونس رحماندوست)

سلام اميدوارم عيدی هم گرفته باشی! درويش مصطفی راست می گه ولی بعضی زلزله ها مثل زلزله ی بم است و چيزی از خانمان آدم باقی نمی گذاره... ممنونم که به واحد خواهران نم رو هم اضافه کردی.

saye

استاد قشنگ می گفت .می گفت بزرگ بشيد ولی وارد دنيای بزرگترا نشيد!