مردان دخمه...

با كمك اهورا<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دخمه يعني گور. يعني سوراخي فقط به اندازه هيكل خودت، حتی كوچكتر. اگر مي خواهي بفهمي دخمه يعني چه، يك گور براي خودت بساز.از هرچه وهرجا فرقي نمي كند.فقط هيچ جاي بدنت نبايد بدون تماس با يك سطح بماند. تو الان توي دخمه اي! اما دخمه اي كه هر وقت دلت خواست، مي تواني از آن خارج شوي، نفسي تازه كني، احتمالا آب پرتقالي بخوري و چند قدم راه بروي. پس دخمه تو يك چيز كم دارد: حس اختيار نداشتن ، حس زنداني بودن، حس مرده بودن.

آن چيزي كه دخمه را دخمه مي كند، تنگي و تاريكي اش نيست، حتي وحشت تنهايي اش هم نيست. دخمه ممكن است بزرگ باشد و حتي پرنور. ولي اين حجم بزرگي و نور، پشت دري تلنبار شده است كه چرخيدنش روي لولا، به اراده تو نيست. تو همان مرده اي هستي كه بايد خاك را از بالا ، ذره ذره از رويت بردارند تا بتواني نفس بكشي. يعني باور زنده بودنت هم دست كسي است كه، آنطرف در زنده است و به احتمال قوي تو را زنده نمي خواهد وبراي همين هم،  تو توي دخمه اي. مردان دخمه، تو و او هستيد. مردان دخمه، مرداني در هر دو سوي اين در بسته اند. اين آجرچين وحشت، اين سلول.  به قول«احمد مطر» شاعر عراقي: در سلولم بودم/ ومي انديشيدم:/ در اينجا آيا زنداني منم/ يا نگهباني كه در كنارمن است/ چون آنچه حايل ماست/ ديواري است

 مردان دخمه مفعولند. چه آنها كه مغزشان ملات جرز ديوارهاي بلند است، و چه آنها كه دست هنرمندشان، في البداهه آجر مي سرايد. راز اين سوال، در هزارها و ميليونها جفت چشمي است كه اين نمايش ديوارسازي را تماشاگرند. چشمشان عادت كرده است به چينش منظم آجر، به تاريكي مبهوت دخمه. دخمه سازها، نگاه هايي عادت كرده اند. نگاههايي بي نظارت، كه وقتي جلوي چشمهاي ماتشان بشكن بزني، ويا ديوار را فرو بريزي؛ يكباره مي پرسندمگر چه خبر بود!؟»

 مي توان لشكري از اين «مگر چه خبر بود»ها را يافت كه البته هر كدام خاكي از خرابي ديوارهاي گذشته، بر گرده دارند. وشما... شما چطور؟ مرد دخمه ايد يا مبهوت ديوار؟ ناظريد يا «مگر چه خبر بود»؟ چند نفر مرد دخمه را مي شناسيد؟ وهرچه هستيد وهركه؛ از اين به بعد، وقت راه رفتن به صداهاي زير پايتان بيشتر دقت كنيد.شايد زمين زير پايتان پوك باشد، يك دخمه!

***************

وسلامي و آرزويي قشنگ تر از قبل و قبل ها....دوستي منتظر باشد تا كلاس آيين رفاقت  براي او بگذارم...به غير از يك نفر بقيه هم هستند؛ عزيز نازنين...!

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دايي سينما

سلام دلبندم . بعد از سه هفته يه سر به گيوه زدم ديدم چقدر مورد لطف و محبت تو قرار گرفتم . بازم به من و صادق هدايت سر بزن !

حميد

سلام رفيق ! تا حالا عبارت « چشم سفيد » به گوش‌ت خورده؟

mehdi

سلام امير خان ...تو که خودت اهل دخمه ای از تو بعيده...اگه نميشناختمت نميگفتم...تفکراتتم دخمه ايه...اون موقع که بود حالا رو نميدونم...پورنگ يادته؟؟؟!!!!

samira

يا حق شرط ورود به اين کلاس چيه؟ دست خالی ميشه اومد؟؟؟؟؟؟؟

m m

زيارت قبول ؟؟؟!!!

amir

سلام آقا امير بی معرفت . يه سری هم به ما بزن.

fatima

به نظرت اگه کسی بتونه توی یه دخمه مرد و مردونه زندگی کنه و سعی کنه خودش را بالا بکشه تا... چقدر می ارزه؟ اونم دخمه ای که به خاطر یک لغزش پدر!مجبور به فرود در اون شده؟دخمه ای روشن اما تاريک!

سیامک

سلام نازنین ! ...تعزیتی به خاطر فاجعه بم ... دخمه ها همیشه در انتظار روح ادمی اند ..انسان دخمه نشین اما خود به انتظار دخمه نشسته است و حتی اگر نیابدش...می سازدش ! ...شاد باشی وبرقرار

سعيد

سلام . هم.نايي كه سيامك گفت