شايد...!

حس خوبی دارم از کلمه ها.... دی شب دلم هوای جایی را کرد که در این چند سال اخیر کمتر تنها رفته بودم... هوا هم سرد بود. اما به خلوتی اش می ارزید.این چراغ های زردی هم که در پیاده رو نصب کرده بودند آدم را صاف می برد می اندازد وسط معنویت. دیدم چقدر خوب است این خلوتی و بی تعلقی. دلم گرفت برای دوستانی که پیله بستند دورشان مبادا که ترک بردارد .... بگذریم.
ایستاده بود. اندام درشت و ریش های مشکی توپی. حس خاصی داشت. چشمهایش را بسته بود و یک تسببح بلند هم به دست گرفته بود. از کنارش گذشتم و به ضریح بوسی رفتم. احترام گذاشتم و برگشتم. از کنارش که رد شدم.آرام چشمهایش را باز کرد- چه چشمهایی- آبی دریا. گفت: "سلام آقا". چه صدای رادیویی هم داشت. جواب دادم . گذشتم. ولی دایم درگیر آن حس زیبایی بودم که داشت و انگاری اصلا برایش فرقی نمی کرد که دنیا چگونه است يا اصلا چگونه می گذرد.
دلم می خواست برای یک نفر پیغام بگذارم که یادداشتی برای ماه عسل بنویسد. نشد! شاید در آینده بشود. اگر وقت کردی یه سری به خودت بزن... شاید دلش برایت تنگ شده باشد...شاید!

/ 18 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

سلام . امیرمواظب باش هواسرد شده. بیرون میای حتما لباس گرم بپوش.

سعيد کيائی

بايد بلند شد به تن شعله تکيه کرد / زيرا کسی ز شعله ما داغ تر نبود ... /... مائيم و التهاب نگاهی که رفت زود / هيزم به آتش شب تبدار ما فزود / آنقدر سوخت که ما سوختيم بعد / تصوير آب را به تن تشنه‌مان گشود /

علی ميخی

من کلا التماس نمی کنم ولی محتاج دعا هستم! .... مواظبش باش!

محد حسين مکنون

سلام امير آقا ميدونم که چرا نصفه شب حال زيارتت ميگيره از خونه ميزنی بيرون تو راه... نور.. چراغ... احساس... معنويت... همش يه راه حل داره تو هم ميدونی ما هم پس کی؟؟؟؟!!!! منتظريمااااااااااااااا قربونت بهزاد

طيبه

سلام خيلی قشنگ بود. و برای من پر از دلتنگی فکر می کردم دارم به دلم راه می رم اما انگار خيلی وقته بهش سر نزدم. نمی دونم!

جوادشمسم

چاکر آقا، خيلي وقته نديدمت استاد‌الاساتيد گنده

مونس

چقدر نوشتن خوب بود.. کاش باز هم می تونستم بنویسم.. شايد الکی ذهنم رو پر کرده ام.. شايد اگر باز بنويسم سبک تر بشم.. نمی دونم.. همش فکر می کنم وقتی برای نوشتن ندارم.. مسخره است نه؟

هری هالر

آدم به رفيق اهل دل سلامی عرض کنم نوشته هايش را بخوانم و ... منظور حاصل شد.