ما که جز خودت ...


امروز برايم تداعی شدی... قبلا قط سردر سينما بود که نگاه نمی کردم. اما حالا... اذيتم کردی. دستم به جايی بند نبود ...وضو گرفتم. نماز خواندم. خنديدم. حتی از خداحافظی نشريه که ساده و خودمانی خداحافظی کردم هم؛ دلم نگرفت . اما حالا بغض دارم. امامزاده می خواهم. نور سبز...تنهايی. حتی بی شرمی از ديگران که چشم گرد کرده اند برای بزرگ کردن کوچکترين اشتباهت.... يک لحظه جدايی می خواهم و يک محرم که ابايی از بيان نداشته باشم. يا شايد هم سنگي؛ صبوری...

اين روزها هم می گذرد... حالا هی امروز و فردا کن...

عکس: علیرضا نیکرخ

/ 20 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
؟

ساده تر از اين هم ميشود حرف زد. نه؟

؟

دل شکستن هنر نمی باشد...

امير

عزيز علامت سوال! می باشد غلط است.

؟

خيلی بده که آدم بدون فهميدن معنا صرفا غلط املايی بگيره ها!

امير

الحمدالله رصد قوی است.... بدتر از ادعای شما؛ حرف زدن از پشت آیکون ها و علامت های مجازی است. تا به حال یادم نمی یاد جایی این کار را کرده باشم....

؟

کاش می ديديد چيز هايی را که بايد ببينيد. فکر نمی کنم نيازی به معرفی باشد. می گويند گر در خانه کس است يک حرف بس است. هرچند فرصت های از دست رفته هيچ وقت برنمی گردند

حامد

اميرجون! بي خيال اين بابا كه اگر چه بچه باحاليه.. آخه از نظر ما ادبياتي ها علامت سؤال هم حرمت خاص خودشو داره! بيچاره علامت سؤال كه از دست اين ا.م كچل شد!! دلم برات تنگ شده اميرم.. افطاري كي افتاديم ان شاءالله..؟ بازسازي لبنان تموم شد اما هنوز خبر بازسازي جزيره نرسيده..

جستار

امير خان چراغ خاموش مي آی و ميری بابا بوقی . چراغی . چشمکی ممنون که به ما حال دادی !

خاتون

سلام ... چه گنگ چه مبهم ... خاتون به روز شد