صدا و سکوت....

 

این روزها اطرافم پر است از صدا و سکوت ... از با تو بودن و نبودن. هر روز حس و ایده ی جدیدی به همراه می آوری...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خواب بودم یا نزدیک به خواب ... که مجموعه ای را آورد و گفت ورق بزن. ورق زدم. فال گونه آمد :

 

                                               "مرا کیفیت چشم تو کافیست"

 

خواب از من رفت. مرا خواب برد. در خیال درددلی کردم با چشمهایش  و شکایت از چشمهایی که طبیعی نیستند چشمهایی که رنگ طبیعی ستاره را از آنها گرفتند و رنگ مصنوعی آسفالت روی آن پاشیدند....بگذرم.

الحمدالله این روزها معقولات پررنگ است و دیانت به جا. تحولی آغاز خواهم کرد که کهکشانی از ستاره در آن است.

 

این کلمات را بخوانید.

 

می خواهیم  با هم وعده ی 7 سنگ بگذاریم...

 

دعایش کنید...           

 

/ 18 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تسنيم

سلام .نميدونم...اگه منظورتون از همون ستاره های جناب دکتر دل‌تونه که اونا کهکشان نميشن اخوی! اندازه دارند!!! اما اگه فرق دارند که خب... بحث ديگه‌ايه. بعد هم بعله يه چشمی هست که ...نگو و نپرس. اما يادت نره اون هم آينه ميخواد ديدنش...آينه...دعا کن آينه غبار نداشته باشه٬ پاک باشه٬ پاک پاک...زلال مثل اشک چشم...

samira

سلام شما که خيلی وقته اسم ما رو هم فراموش کردين جناب همکلاسی سابق...اما من هميشه به ياد شما و نوشته های دلنشينتون هستم...مانا باشيد

سحر

وبلاگ قشنگی داری به کلبه آبجی سحرت هم سر بزن خوشحال ميشم به من سر بزنی روزخوش

حميد

رنگ طبیعی ستاره را تا حالا ديده‌ای اخوی؟! ياتن‌ها از دور نشان‌ت داده‌اند و هنوز نگذاشته‌اند تا دست بزنی؟!

از حميد به عباس!

پس برای همينه که وقتی تی خيابون راه می‌ری، به بهونه‌ی سرما، دستات رو توی جيبات قايم می کنی و آروم برای خودت سوت(سوز؟!) می‌زنی؟! ... ببينم تاول‌های دست‌هات رو عباس!

مانی

رياضت کش به بادامی بسازد

حامد

سلام مولا... اونی رو که انتهای نوشته ات خواسته ای دعایش کنیم بدجوری برات تنگ شده!! نمی دانی چقدر مشتاقم اون کهکشان پر ستاره آکنده از تحول رو ببینم... خیلی زیاد. راستی........ اگه خواستی حضور داشته باشی از الآن برای عید غدیر بلیط مشهد بگیر یه راست بیا بالا سر؛ شاهد لازم دارم؛ شاهد و شمع و شراب و شیرینی!!!

فرشته

سلام از آشنائی با شما صميمانه خوشحالم