راز...

....در آن سوی افلاک رازی است کان راز را تنها پيران ناگهان می دانند.

/ 13 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبی

مطالب جالبيه موفق باشيد

حسین نژاد

من همینجا ایستاده ام! تو هی می روی اینور می روی آنور!

fatima

آن راز نام تواست که سنگ را به نسيم و نسيم را به طوفان بدل می کند و آتش در گلستان ابراهيم می افکند...مرا زهره آن نيست که نامت را به زبان آورم ذر تو می نگرم ...می ميرم...

حميد

مرتضی می‌گفت: «در عالم رازی است که جز با خون گشوده نمی‌شود ...»

مجتبی

يعنی جوونا هيچی؟ کارهای زيبايی ست دستتون درد نکنه

samir

عشق رازی است...لبخند رازی است...و راز تو سکوتت بود..

reza

خدا رحمت کند تورا امير عجب رازی در سکوتت بود ای کاش می شکستی آن سکوت را و به همه می گفتی آن چه را که نمی توانستس بگويی . (البته قصد جسارت به آبجيمون نبود)

سايه

و در دل من تنها رازی است که او می داند وبس...به ما هم سر بزن.

امیر

دست ما کوتاه و خرما بر نخيل....

khanomi

آرزوی من این است که در سپیده ی طوسی من همان شوم که تو با علاقه می بوسی...