زمزمه...

 

زمزمه ی روز اول عاشقی:

«نفرين به شهری که ميخانه ندارد....»

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فريبا

وای چقدر اينجا ماه شده...مثل ماه عسل...سلام..

ليلي

منظورت از شهر٬ تهران که نيست. چون به ظاهر توی اين شهر هر چيزی بايد پيدا بشه. /اما نزديک دريا يه شهری هست که کوچيکه. ميخونه هم داره. من تهرانو نمی شناسم. وگرنه بهت آدرسشو می دادم! حتما هست. بگردی پيدا ميشه...

حميد

بيا ببرم‌ت شهری که می‌خونه نداره، اما آجرهای قديمی و کاه‌گل‌های کوچه‌هاش آدم رو مست می‌کنند!

samira

دل بدجوری بی قراری می کند برای چشم هايش...

گلبرگ

خسته نباشید. من چند وقت ÷یش این وبلاگ رو یک جور دیگه دیده بودم. این یکی بدون تعارف می گم خیلی جالب نیست. شرمنده از رک گویی ام .

بهناز

سلام ... روز اول عاشقی که احتياجی به ميخونه نيست ...!

shirin

و هيچ کس بي دليل شهري را نفرين نخواهد کرد