سجاده نشين باوقار...

فعلا که اين طوری شده .... يعنی بود. ما نمی فهميديم...

به قول عزيزی:

...زاهد بودم، ترانه گويم كردي / سرحلقه بزم و باده جويم كردم / سجاده نشين باوقاري بودم / بازيچه کودکان کويم کردی...

 

خيلی دلم می خواد اين قدر عمر داشته باشم که آخر و عاقبتت را ببينم. همين...

/ 13 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تسنيم

سرمايه ی زهد و پارسايی را هم / مهتاب بداد و باز مهتاب ببرد ...

samira

گاهی آدما توی زندگی اشتباهاتی می کنند که تاوانش يه دنيا تجربه است...خودتو تو آينه ببين! بزرگ شدی...خيلی زياد...اين امتحان شايد سخت بوده ولی آبديده ات کرده...سجده شکر يادت نره...

fatima

ای يار ... ای يگانه ترين يار ... مگر آن شراب چنئ ساله بود...

saye

سر مست از باده اينک منم و اين سجاده!

samira

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش...و نماند هيچش الا هوس قمار ديگر...

nazanin

گاهی دعا می کنم که نمونم و نبينم که تا آخرعمرش از اينکه دلم رو شکست حتی يک لحظه هم غمگين نمی شه ......

دریا

گاه ديدن ارزش ماندن ندارد...

مجتبي

تازه های ادبی به روز شد.

amirmarzban

حاج امير دلمون تنگه...اون يه جرعه ی تو خيابون انقلاب که با هم زذيم خيلی حال داد....به قول معروف ...دمت سلامت...يا عشق