به سه خصلت ممتاز شده ام...

با ياد او

خدا شاهد است سخت است نوشتن . آن هم بعد از نوشتن چند خطي مزين به نام آقايم رضا در مطلب قبلي....
اما نور ديده وعشق دوران نوجواني و اين دورانم، آقا مصطفي چمران در وصيت خويش به نازنيني چون امام موسي صدرچه زيبا مي نويسد:
«اما من ، مني كه وصيت مي كنم، مني كه تو را دوست مي دارم... آدم ساده اي نيستم. من خداي عشق و پرستشم، من نماينده ي حق، مظهر فداكاري و گذشت، تواضع ، فعاليت و مبارزه ام. آتشفشان درون من كافيست كه هر دنيايي را بسوزاند، آتش عشق من به حديست كه قادر است هر دل سنگي را آب كند، فداكاري من به اندازه ايست كه كم تر كسي در زندگي به آن درجه رسيده است...
به سه خصلت ممتاز شده ام:
1- عشق كه از سخنم و نگاهم، دستم و حركاتم، حيات و مماتم عشق مي بارد. در آتش عشق مي سوزم و هدف حيات را، جز عشق نمي شناسم. در زندگي جز عشق نمي خواهم و جز به عشق زنده نيستم.
2- فقر كه از قيد همه چيز آزادم و بي نيازم، و اگر آسمان و زمين را به من ارزاني كنند تاثيري نمي كند.
3- تنهايي كه مرا به عرفان اتصال مي دهد و مرا با محروميت آشنا مي كند. كسي كه محتاج عشق است در دنياي تنهايي با محروميت مي سوزد و جز خدا كسي نمي تواند انيس شب هاي تار او باشد و جز ستارگان اشك هاي او را پاك نخوتهد كرد و جز كوه هاي بلند راز و نياز او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر ناله ي صبگاه او را حس نخواهد كرد. به دنبال انساني مي گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد ولي هرچه بيشتر مي گردد كم تر مي يابد...»


/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nazanin

سلام،آغاز من است ،عشق همراه من واو در يادم......کاش بامن بماند هميشه رضا ،اين بی همتا.....السلام عليک يا غريب الغربا.........

سید مجید

سلام...اين نامه رو قبلا خونده بودم ولی ديدن دوباره اش هم خالی از لطف نبود...ممنون...در پناه حق

بروبچس

سومين جشنواره دانشجويي فرهنگ استان‌ها از 13 تا 20 ارديبهشت ماه در كوي دانشگاه تهران / به اینجا سر بزنید

هري هالر

خیلی از گلهای سر سبد را زود چيدند و بردند.

شاعر

شما کلاه دارید؟ من کلاه ایتالیایی دوستم می‌آد!

ليلی

سلام.رسيدن بخير! / چه خوشبختی عظيمی می شود وقتی با يقين حاصل شناختن خويش را می نوشت.نه؟ من که هنوز آغاز اين راه را نمی شناسم. يقين...تمام آن چيز به ظاهر کوچکی است که من در نداشتنش استادم! کاش می شد درک کرد وقتی علی (ع) فرمود:حتی اگر تمام پرده ها دريده شوند ذره ای به ايمان من افزوده نخواهد شد.يعنی به نظر تو می شود؟ پايدار باشی.ببخش که دير آمدم.

امین

عشق...فقر...تنهايی...آقا خسته نباشيد... متن خيلی زيبايی رو انتخاب کرده بوديد... واقعا زيباست اين حکايتهای شهيد... يک شخصيت که من خيلی با افکارش خو گرفته ام... به روز هستم سر بزنيد... قربان شما امين

حميد

می‌دانی امير؟! چيز است ... يعنی ... يعنی همه‌اش توی همان «عشق» می‌گنجد. آدم وقتی عاشق بشود، همه چيزش را به پای «او» می‌ريزد .. هر چه که دارد، بی‌دريغ ... آن‌وقت «فقير» می‌شود ... آدم که فقير شد، «تنها» می‌شود، چه بخواهد و چه نخواهد! برای همين است که همشهری آقای بوجاری گفته‌اند: «هميشه عاشق تنهاست ... و دست ترد ثانيه‌ها روی شانه‌ی اوست ...» می‌دانی امير؟! همه‌اش همان عشق است ... لابد بهتر از من می‌دانی ... راستی چرا من اين‌ها را اين‌جا نوشتم؟ ... انگار کم‌کم دارم پير می‌شوم ... بعد هم اين‌که ... چيز است .. چيز ... آهان! سلام يادم رفت! ســـلام !

مهدی

سلام . شريعتی ، مطهری ، چمران و ... آنها که رفتند و شايد بايد گفت خوشا به سعادتشان که رفتند و نمادند که ... / اميدوارم احوالاتت (!) خوب باشه و تربت(torobet) همينطور طربناک بمونه !

samira

بميريد بميريد در اين عشق بميريد.در اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد...