صلات ظهر شهريور...

 

پاهای خسته٬ سر ظهر٬ ميدان ولی عصر. قربانت برم آقا!  هيچ چيز ميدانت به خودت نمی ماند. روسری های قرمز تند٬ عينک های  دودی٬ ماشين های دوبس دوبسی که رنگهای خاصشان هم مطابق سليقه ی صاحبانشان نشان دهنده ميل آنها برای مورد توجه قرارگرفتن توسط موجودات خاصی از تنوع زيستی است.پسری که پشت فرمان نشسته است از چشمهايش خون می بارد. تا صبح بيدار بوده اما هنوز هم سير نشده....آهو که می بيند يادش می افتد که گرگ است...مهمترين آرزويش هم٬ روزی سگ گله شدن است. بعيد نيست از اين روزگار....

محو می شوم. انگاری هيچ کس نيست. يک نفر در مغازه ای از دور ميدان آب هويج خنک می خورد٬ می ميرد. يکی بغض در گلويش گير می کند و دلش می ترکد...از بس که ديگر جان نداشته است. از بس که اين واژه های لعنتی به گلويش فشار آورده است.

زنی عروسک می فروشد. چشمهايش ديواری از غم را روی سر آدم خراب می کند.

مردی جاافتاده دستهايش را می گيرد رو به آسمان و می گويد :‌ «خدايا!....»

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد

بدوش بياد پايين بابا! اين خلايق لياقتشون همينه

خاتون

بس که اين واژه های لعنتی به گلويش فشار آورده است ... کی خالی می شوند خدا می داند

hedi

midoni inja bar khalaf tasavor avam az in khabara nist melat faghat film ha ra mibinam dar sorati ke inja onghdr benzin geroneh ke kasi jorat nadare khiabon gardi koneh ehtemalan on pesare ham fekr kardeh khareji bazi dar miareh vali haif ke nenidineh ina maleh filmast va ....

حميد

مردی جاافتاده يا جامانده؟! درک‌ت می‌کنم اخوی. دوری از ياران بسيار سخت است.

احمد

نيای طرفای ما ها. می ميری!

ايميلتان را چک نمی کنيد يا جواب نمی دهيد؟....واقعا ممنون!

احمد

از اظهار لطبت ممنون. بر خلاف پيشنهادت من هر روز آپم بيا دوباره راجع به چی چيه سيال يه جاييم نظر بده لطفا!

تسنيم

التماس دعا. يادت نره اخوی!شب شنبه.

امير

ای ميلی نرسيده ...آدرس ای میل رااصلاح کنيد: