حامد...

 

حامد رسما روز عید غدیر کار دست خودش می دهد و از جرگه ی «انجمن مجردان عالم بشریت» خارج می شود و می رود در صف خرید لپه و سیب زمینی برای درست کردن خورشت قیمه جا می گیرد.... با حامد سفرهای زیادی رفتم و حکایتهایی دارم عجیب و ماندگار که رفیقی است نازنین و محرم. وچشمهایی که....بماند.
برایش آرزوی نیکبختی می کنم و مطمئنم به سعادت و آرامشی که به دست خواهند آورد.
رفیق نازنین!مبارک است...


****

سرانجام ویژه نامه ی شبهای برره هم در 7سنگ مان به نتیجه رسید. مثل همیشه و همیشه ها وامدار مهدی دوست و ولنتاین عزیزم...برقرار باشی پسر! 

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
مطهره

بعد از مدت های مديد ..سلام ! مبارکه :) ۷سنگ هم جالب بود ..دست مريزاد !

mehdi

اين گمان از آن نوا بر يار برد.........در صدای خالی دوران٬دوست ................... موفق باشي و ايستاده در همه کارات . وبلاگت خيلی قشنگ

حامد

خدايش نگه دارش باشد . که خوش گفتی رفيقيست نمازنين .

احسان

سلام برادر. تبريک به آقا داماد (آقا حامد)