دل پسرم درياست...

خانم گل -مادرم- می گوید:«دل پسرم دریاست. چه یه پارچ آب کم و چه پارچ آب زیاد.»
من خوبم. راضی ام به رضایش و امید دارم به چشمهایش. بیشترازهمیشه...و با ایمان تراز همیشه...
دست دو دوست را که مرا همراهی کردند را می بوسم.
پدرم دیشب می گفت:« اسراف کردی با این همه کاغذ کاهی...» و بعد خودش خندید. او هم خوب می داند  درروزگار چه خبر است .

 

***
دکتر دلم چه زیبا نوشته: «...از قديم و نديم گفتن هر دری تخته ای داره و هر ستاره ای ستاره همزادی !...همه دنيا دست به دست هم می دن و در به تخته می رسه و ستاره به ستاره !‌ ... و هر ستاره ای تا ستاره خودش رو پيدا نکنه هی زجر می کشه و صبر می کنه و آب می شه ! ... خيلی وقتا ستاره های جفت هم به هم نمی رسن !...می دونی چرا ؟!... گاهی وقتا يه ابر لعنتی از خدا بی خبر نمی دونم از کدوم جهنم دره ای در می آد و ستاره ها همديگه رو گم می کنن !...بعضی وقتا ستاره حواسش می ره به جنغولک بازيای يه ستاره پرتی که اصلا هيچ ربطی بهش نداره ( گیرم که ستاره است ولی نه ستاره اون ! ) ...خلاصه همین باعث می شه ستاره اش رو گم کنه !....بعضی وقتا هم یه ستاره بازیگوش حواسش می ره به یه کرم شب تاب که نه جنم ستاره شدن رو داره نه مال این حرفاست ! ...در نتیجه باز هم ستاره بیچاره جفتش گم می شه و معطل می مونه ! ... وبعضی وقتا هم هست که یه ستاره ای دلش رو به یه خیال یه خواب یه ستاره ای که به گندگی ماه باشه ، می سپره و همه شبهای دنیا رو دوره می کنه برای دیدن اون و همیشه ستاره جفت خودش رو بی توجه نادیده می گیره ! .... بعضی وقتای دیگه هم هست که از همه بدتر و موذیانه تر و موریانه تره ! ... بعضی وقتا ستاره ها به نور یه ستاره جفت که از بد حادثه خيلی هم جفت بوده اما يه هويی نفتش تموم شده و افتاده رو زمين ، برای هميشه دلباخته می مونن !...غافل از اينکه ستاره جفت فقط يکی نيست گرچه يکی اش برای شادی تموم زندگی بسه !...حلاصه ! من دلم برای اون ستاره تنها می سوزه که بعضی ستاره ها بعضی وقتا به واسطه خيلی چيزا نمی بیننشون يا می بينن و روشون و بر می گردونن و دنيای ستاره ها می شه شب ديجور !... قصه ما به سر نرسيد چون کلاغ بیچاره هنوز به خونه اش نرسیده !...»

***
«... ستاره باید ستاره باشد ! ...یک جورهایی که حتی روی ماه را کم کند ! ...آخر می دانی ؟!... ماه برای سرهم کردن مهتاب نقره ای اش محتاج خورشیدی ست که هر چند نیست اما هست ! ... ماهتاب خود ماه نیست !...چیزی عارضی ست از یک دنیای دیگر !...از یک جای دیگر !...ماه از کیسه خلیفه می بخشد !...می فهمی ؟!... اما ستاره ای که تو باشی راهنمای مسافری هستی که من ام ! ...نورت ذاتی ست !...مال مال خودت ! ... نه محتاج یکی خورشید !... من تو را دوست دارم چون ستاره ای هستی که آبروی ماه و خورشیدی !...همین !»

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
EHSAN

از قديم و ايام گفته اند مبارك باشد انشالله ...

حميد

سلام اميرکم! همان وقت که دکتر عزيز اين‌ها را نوشت، چيزکی نوشته بودم در ادامه‌اش ... «همه‌ی دنيا دست به دست هم دادند که در از تخته جدا بشه و ستاره‌ی من ديگه نباشه ... و اون‌وقت من بشم مثل اينا که يه تخته‌شون کمه! بزنم به سيم آخر و ...» ... خيلی نوشته بودم ... اما اين‌ها بايد فراموش شوند ... می‌دانی امير؟ می‌دانی دريا، با همه‌ی مهربانی‌اش، گاهی نامهربان می‌شود و آن‌وقت می‌تواند ستاره‌ی تو را ببرد توی آن دورها و بکندش ستاره‌ی دريايی ... طوری که تنها توی اعماق خيالاتت ببينی‌اش ... می‌دانی امير؟

SOHEIL

حميد نفوس بد نزن! ستاره همه که مثل هم نيست که سرنوشتشون مثل هم باشه. شايد اين ستاره اگر قرار باشه پرت بشه هم پرت شه وسط حوض خونه دل ترب. امير جان ما خيلی دلمون تنگيده. خودت رو بنما يکمی.

sogoli

بعضی وقت ها هم آدم ستارش رو می بينه ولی کاش نمی ديد !!!!

sosan

زيادی مغرور نيستی عمو؟؟؟...سلام!!!

reza

پسندم آنچه را جانان پسندد

fatima

يک روز در ستاره دوری که در مدار دل خواهی می چرخد و ساکنان نا پيدايش همواره آواز های سحر آميزی می خوانند من فصل های گمشده را خواهم يافت زنجير های کهنه تجزيه خواهند شد تا من به آفتاب فرمان دهميک يک ستارگان را از غربت قديم رهائی دهد... انکارشان فزون تر !من خويش را به هيات سياره ای عجيب در خواب ديده ام که نور خالص است و می تواند از هر دواری بگذرد و صد هزار سال نوری رابی هيچ لحظه ای در خويش بپيمايد خيل ستارگان را در سنگ ريز های متراکم کند و خاک را که در عروج بزرگش بدل به نور شده است در چشما ها بپاشد تا دانش عظيم رهائی را در يابند....در آن سوی افلاک رازی است کان راز را تنها پيران ناگهانی می دانند

samira

بعضی ستاره ها هم اونقدر پر نورند که فرصت خودنمايی را از بقيه می گيرند...مثل...

h

رها کن