خدایا شکرت که یک محرم دیگر هم وقت دادی ....

خدایا تو جان جان جان جانی...
می بینی ؟
   یک محرم دیگر هم وقت داد... یک بار دیگر مجالم داد که در این صفحه بنویسم ابوالفضل. امسال فرقی با سالهای پیش کرده ام. من سعی صفا و مروه کرده ام. یادگار داشتم از حامدها که سعی صفا ومروه یعنی عاشورا و ذکرهایش...
یا حسین...چطور بنویسم که چه شد...تا به حال جایی نگفتم اینها را... یا حسین ...دور چهارم را شروع نکرده بودم که تمام ذکرها یادم رفت. معلق شدم. ماندم میان تشنگی اسماعیل و طولانی شدن رفتن عباس از پی آب...از جمع جدا شدم. ذکر رقیه یادم آمد:

 «دلم از شامیا خونه / وای از این دور و زمونه// عمه!  مثل مادرت شدم من / همونی  که قد کمونه // ببین عمه بی قرارم / سرشو به سینه دارم // چرا قرآن نمی خونه؟ / من که خیزران ندارم...// رسم نامردا همینه / سربابا رو زمینه...// عمه!...چادری سرم کن / بابا گوشامو نبینه...// شدم از جفا و کینه / مثل بانوی مدینه // عمه!...دستمو بگیر نیفتم /  دیگه چشمام نمی بینه...»
اینها را که نمی توان نوشت. با اینها باید سوخت. باید زندگی کرد. باید مرد. یا ابوالفضل! دورت بگردم، ما هم تشنه ایم آقا...
خدا کند امسال آب به خیمه ها برسه... بچه ها بی تابی می کنند...ای خدا...ای مولای آدینه های ناتمام.... 

 
خدایا شکرت که یک محرم دیگر هم وقت دادی .
 

/ 10 نظر / 7 بازدید
حامد

کل يوم عاشوراء و کل ارض کربلاء... العطش ش ش... العطش ش ش... العطش ش ش... الآتش... الآتش... الآتش ش ش........ امشب آتش را در خيمه ها ديدم. خيمه حسين عليه السلام و اهل حرمش را ديدم که می سوخت... و دستهای سوخته... و چهره های سوخته... و اشکهای سوخته... و سينه های سوخته. امشب مسجد ارک، کربلا بود امير... کاش بودی و می ديدي بيمارستان حضرت سيدالشهدا را... بيمارستان سينا را... چنگالهای لودرهايی که پوستها و لباسهای سوخته نمازگزارن را مشت می کرد و می ريخت توی زباله دان و مادری که به هوای بوی پوست سوخته دخترش زباله دان را می بوسيد و برادری که فرياد "يا رقيه..." می کشيد و يا حسين... . آخرالزمان است. نيست؟

امیر

اميری حسين و نعم الامير.....

leyli

يک واژه س. يه واژه که همه چيو توش داره. جنون، آرامش، سردی و گرما، سکون و حرکت. می دونی؟ خيلی وقتا مثل اين ماه ميشه که آدم به اين نتيجه می رسه که انسان واقعا يه تيکه از خداس. چون عشق از خداست. عشق يه تيکشه که از خودش کنده داده به من و تو. هميشه عاشق باشی.

reza

نمی تونم جلو اشکام وبگيرم

تسنيم

همه تشنه ايم انگار ... همه ...

علیرضا

سلام وبلاگ خيلی قشنگی داری موفق باشی با مطالبش خيلی حال کردم خوشم از وبلاگت اومده اول وبلاگم و نگاه کن اگه خوشت اومد تبادل لينک کنيم فعلا بای

samira

اين مهلت دوباره نشانه لياقته...خوش به حالت... التماس دعا...

هري هالر

بسیار يادت میکنم و دلم برای ديدنت تنگ است...دعاکن برادر! دعاکن در این ايام عزيز برای اين حقير