جواب سوال...

حضور خدای گرامی

سلام

خدای محترم! لطفا از آن‌ اقیانوس ‌بی‌پایان کرم و لطف خویش، فهمیدن مسایل زیر را بر من‌ آسان کنید....

۱- تمام بازی‌ها و سرگردانی‌های سیاسی و دیپلماتیکی که استرس و ترس و اضطراب را در دل مردم روز به روز بیشتر می کند.....

2- تمام آدم های بی شعور کارنابلد که به واسطه‌ی رابطه واسم پدربزرگوارشان و دایی گرامی شان - که دیگر حتی از ذخایر نظام هم چیزی فراتر رفته اند- به مسوولیتهایی منصوب می شوند که بنای ویرانه را کاملا نابود کنند و با همه اینها ادعای تخصص و شعور می کنند. جالب است برای حقوق صد تومان و دویست تومانی کارمندها خست می کنند و بعد از چند ماه پرداخت می شود ولی خرج های میلیونی به راحتی تمام دروغ های روزانه شان خرج می شود.

3- خرج میلیاردی سازمان فرهنگی هنری شهرداری که برای یک نصفه روز مراسم و نماز عید فطر در مصلی تهران، در حالی که می شناسم رفقایی را که منتظر یک وام یک میلیون تومانی هستند تا یکی از زخم های زندگی شان را دوا کنند. تازه برای آن وام هم دو سه تا ضامن و کلی دردسر باید بکشند.

4- چرا معاون فرهنگی یکی از بزرگترین سازمان های علمی - فرهنگی کشور، پسرخاله‌ی آقای رییس است و همین آقای رییس یکی از دوبرادر آبدارچی همان اداره را به بهانه‌ی رفع شائبه رابطه‌ی فامیلی اخراج و از نان خوردن انداخت...؟

خدای گرامی لطفا توفیق نفهمیدن در بعضی از امور را عطا فرمایید.

بنده‌ی ذلیل و حقیر...امیر

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

خدايا مرا آن ده که آن به..... و مرا وامگذار به که و به......

مهدی

هميشه بين فهميدن٬ نفهميدن٬ و خود را به نفهميدن زدن بر سر سه راهی بوده ام ۵- خدايا اين سه راهی را برايم شاهراه کن ...

سميرا

سلام...عيدتون مبارک التماس دعا

محمد

سلام داداش! اين يکي را بی خيال شو

عباسحسيننژاد

آقا من می‌گم همه بلند آمين بگين: ای تف به اين روزگااااار!

hedi

be khoda jon bego yeseri chiz hali man koneh

ماه تی تی

هر وقت مامانی و بابايی خوب شدن سه تايی ميايم خونتون! باشه شوشه هم بگين با مامانيش بياد، بابايیش نياد!

فاطمه

گوش به حرف آقامون: آمين!

پلخـــــــــــــــــــمون

آخرین مشاهدات قرنیـــــــــــــــــــــــــــه من! «آسوده بخوابیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد» را حتما بخوانیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

پلخـــــــــــــــــــمون

ببين امير جان توی اين مطلب آخرم توضيح داده ام دوای دردت چيست. اين که آسوده بخوابی! ... يکی از همشهری های ما موقع بمباران زمان جنگ رفت توی زيرزمين. زيرزمين تاريک بود و پاش خورد به ديگ و سه پايه های توی زير زمين. جنگ و بمباران و تاريکی و درد پا و .... گفت «یا امام زمان. دیگه وقتشه که ظهور کنی»! ... امير جان. حالا کجاش رو ديدی؟