بيانيه ی مشترک (۱) ...

بدین‌وسیله، در راستای سیاست عالیه‌ی نابودی تمامی نقاطی از تهران که تداعی‌گر خاطرات شیرین سابق و تلخ فعلی می‌باشند، ما - نویسندگان وب‌لاگ‌های در محضر ملک‌الموت و ماه‌عسل - نخستین فهرست از این مناطق را که باید در اسرع وقت، ویران و از صفحه‌ی روزگار محو شوند، اعلام می‌کنیم؛ چنانچه شخصی در ارتباط با این فهرست، اعتراض یا ادعا یا فهرست تکمیلی دیگری دارد، ظرف مدت یک هفته از انتشار این بیانیه اعلام کند:

تحت بررسی مجدد...

 

/ 5 نظر / 9 بازدید
حميد

سلام اميرکم! همين دکتری که اين‌روزها اين‌طور مرا بجرم! دل‌بستگی به ستاره سيلی می‌زند، همين دو سال قبل نوشته بود: «می‌دانی؟! دلم می‌خواهد به همه‌ی عاشقان جهان بگويم كه خاطره‌ای دردناكتر از عطر وجود ندارد! می‌توانی چشمانت را ببندي و از ديار يار سفر كنی و ديگر نبينی‌اش، می‌توانی گوش‌هايت را بزنی به كری و نامش را، صدايش را، هجاهای روشن عاشقانه‌اش را، از ياد ببری، می‌توانی از خاطره‌ی دستانت، لطافت آتشين دستانش را بزدايی، می‌توانی فراموش كنی طعم شيرين بوسه‌های پنهانی را بر سرانگشتان نوازشگرش، ... اما راستی با عطر خزنده‌ای كه از هر گوشه‌ی اين دنيا - حالا تو بگو نه همان عطر كه چيزی در همان حدود! - سر بر می‌دارد و با هر نسيمی از هر پنجره‌ای به درون می‌آيد، چه بايد كرد؟!

حميد

و اين‌گونه می‌شود كه من هر وقت عطر ياس را می‌شنوم، دلم پر می‌كشد! لابه‌لای صفحات دفتر شعرهايم، پر از رازقی‌های توست، هنوز هنوز بعد از اين‌همه سال! گلبرگ‌های سفيد، ديگر سفيد نيستند، مچاله و زرد و پوسيده‌اند، عين دلم! اما عطرشان ...! باورت نمی‌شود، تمام واژه‌ها بوی ياس می‌دهند، عين دلم!! و من، ناخدای بی‌سرانجام عاشق، در ميان اقيانوس عطرها، كشتی دلم را به پيش می‌برم. از غزل بادبانی می‌سازم و از ترانه دكل، تا هيچ كوه يخی را توان درهم شكستنم نباشد! هرچند، هيچ جزيره‌ای اين دور و برها پيدا نيست! حتی جزيره‌ای كوچك: (اندك جايی برای زيستن / اندك جايی برای مردن!) فقط خدا كند به گل ننشينم! همين!!

سیامک

عرض شود که سلام !!...خوبی رفيق !... در راستای نقل قول انجام شده جهت تنویر افکار عمومی !! عرض شود که : اولا در تماميت اين متن هم غمشادی هست نه يک عم لزج مردابی نفس در آور که ادم صرفا بايد برود سراغ خودکشی و از خیر عاشقی بگذرد !!...دوم اينکه : انسان ماشين صفر و يک نيست که فلان کليد را که زدی بلافاصله پاسخ بهمان را بگيری ...برايندهای جسمی هم در انسان تدريجی است چه برسد به فرايندهای روحی ...سوم اينکه من هنوز سر حرف خودم هستم که حسی که با تخريب و اندوه و پاييز و خودکشی و مواردی از اين دست سر.کار دارد اصولا عشق نيست !! ....شاد باشي و برقرار

ع.ش.ق

فکر کنم قضيه عرفانيه ...ولی شرمنده : شما آلبوم بده قبرستون تحويل بگير ;)