کی می دونه آخر قصه چیه...؟

 

این روزای عاشقونه مال تو               این شبای بی قراری مال من

عجب معجونی است این «گذشت زمان». آن چنان قدرتی دارد که وصفش سخت است . از یک طرف احساس نزدیکی بیشتر و از طرف دیگردوری افزون تر. شاعر بی دلیل نگفته که «وقتی دورم به تو نزدیکترم».

منم و حسرت با تو ما شدن                تویی و بدون من رها شدن

گذشت زمان ،آدمی ،زندگی ، تلخی و شیرینی را افسون می کند. در مقابل «خاطره» قد علم می کند به یک تقابل مهمان می شویم. عقل رایش گذشت زمان است و بازسازی آنچه که دیروز چیز دیگری تعریفش می کردی .یک حس زیرپوستی! که تو هستی و او هم ...الحمدالله برای خودمان کلی آدم معقولی شده ایم.

آخر غربت دنیاست، مگه نه؟               اول دوراهی و آشنا شدن

 


 
دکتر می گفت: «فکر نکن با جلوتر رفتن زمان همه چیز بهتر می شود....نه!هرچی جلوتر می رود سختی آن هم بیشتر می شود.» ومن این روزها چقدر آماده ی زودتر گذشتن زمان هستم. که لذتی شیرین دارد این زودتر گذشتن... و دایم نزدیکتر شدن ...

من را تو به خود خواندی ، معشوقه ی ناخوانده              دل را به ازل بسپار، یک دم به ابد مانده...

 

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
haj asir

ببين پسر جان دکتر و اين جور چيزا نميخواد که فقط ديگه با اين حميد نگرد همه چی حله!! اين حميد مانند يه خوره به جون شما بچه های شهر ری افتاده بياييد با هم به هلاکت برسونيمش!! تازه وبلاگشم که بالا نمياد ملعون

bi nam

khaste am, in dast ha khaste and va chera inghadr khate and?... maghzam, maghzam dard mikonad az harf zadan, cheghadr harf zade am,... gofte am o shenide am, khamoossh shode o baz bar afrookhte am, parkhash karde o baz khod dar shode am, khashm gerefte am o lahazati bad ehssas karde am cheshmanam dagh shode and o darand gor migirand... modat haye ziadist ke natavaneste am ke begeryam, faghat cheshmhayam dagh mishavand, engar gor migirand va lahazati bad ehsas mikonam faghat martoob shode and, andaki martoob.(solook, mahmood dolat abadi)

هاشم كروني

سلام . با نگرشی بر درونمايه های شعری در آثار زنان سپيدسرا به روزم . به روزگار بارووووونی ما هم سری بزنيد.

فاطمه

تنها با عشق زمان فراموش می شود...

fariba

من درد ها كشيدم ام از درازناي اين شب بلند با اين همه جهان و هرچه در اوست به كام كلمه ي باز بي چراغي چون من است من چكيده ي نور و عطر عيش و آواز ملائكم وطنم همين هواي نوشتن از شرحه ي ني است همين است كه اين سكوت بي باده بر بادم داده است ورنه علفزار اردي بهشت را كي بي وزيدن از سرمست بابونه ديده ايد ...خوبی داداش گلم...راست میگه..گذشت زمان فقط این کلاف و پیچیده تر میکنه..خوش به حالت که حوصله ی باز کردنش و داری..راستی سلام..این روزا دلم قاطی پاتی داره..تو که دلت صافه..برام دعا کن خوب شم..!شاد باشی ..یا علی

samira

عبور بايد کرد...و هم نورد افق های دور بايد شد... شب های عاشقی نزديکه...ما رو يادتون نره..

نجوا کاشانی

سلام ، آُفتابتان پیوسته پر قروغ ... ( به روز گشته گلستان بی قراری ما / قدم به چشم ، به گلگشت این دیار بیا ) به امید دیدار

marde deltang

سلام...خيلی اتفاقی اومدم اينجا...داشتم به همين آهنگ گوش می کردم...باورت ميشه...؟

marde deltang

و يه کم پايين تر رو هم خوندم...خيلی خوب بود...وبلاگ خوبی داريد...تبريک می گم...

shabnam

یه جا نوشته بود درد وقتی از يه حدی بگذره ديگه احساس نميشه...با خودش يه احساسه کرختی مياره که ميشه گيج و منگ نشست و فقط نگاه کرد.........................درد وقتی از يه حد بگذره حتی ديگه نميشه اشک ريخت.