اگر نبوددعای مادر...

 

بارانم...!
تو هنوز هستی، نرفته ای، مانده ای ، مانده ای و مانده ای.... در جزیره مجال تجلی تنهایی داشتم و حال مرغ پر و بال بسته ای شدم که اختیار قفس را به خودم داده اند.
خواستم بنویسم که رفتی و نیستی و دل شکسته ای...که دیدم نرفته ای و هستی اما دل را شکسته ای ...
حالا هی بنویس از تمام این ثانیه های خنده داری که پی در پی از مادر زمان زاییده می شود...آخرش که چی؟ از میان تمام این خیابانهایی که باید حتما بین خطوط برانی... از میان تمام ستاره ها و گلپرها و لیلی ها... این دیوار سالهاست محرم گریه های ماست ...این لباس مشکی از بس برای پوشیدن اطو شده تمامش برق افتاده است.
اگر نبوددعای مادر،اگر نبود دلواپسی پدر ، اگر نبود نگاه نگران برادر ....که دیگر چیزی نمی ماند.
اگر نبود این عالم ترانه چگونه این ثانیه ها می گذشتند ...ثانیه های بی تو و باتو ...توی خاطره ای من...
ذکر« یاحبیب » می گیرم و دانه های تسبیح را دانه دانه می اندازم...
عادت کرده ام به گذشتن و رد شدن ، به تمام آنچه عرف ؛ بی عدالتی می نامدش و من بی انصافی... عادت کرده ام به شنیدن و آتش گرفتن ، به نگاه کردن و سوختن ... به نبودن واقعی تو و بودن خیالی ات...
به تمام بی تابی ها و بال بال زدن های من و امثال من که چه مثلی و چه مانندی...!
این سلسله ی مدور زندگی تکرار می شود و تنها خودش می داند که جوهر خودکار ما در کدام قطاع قطع می شود...

 

 

/ 18 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ye adamizad

پس بالاخره تحريک شدی که جوابمو بدی. اما يه ذره اشتب زدی. نميدونم چی گفتی و به کی... اما بهتره عرض کنم منم تو شناسنامه ام نوشته مذهب: .... عين تو. جنس هم نوشته مذکر عين تو. حالا اگه با خانم گفتن به من قصد تحقيرمو داشتی ممنون. اخه شماها عادتونه. ميگين: ضعيفه!

سوسن جعفري

حالا هی بنویس از تمام این ثانیه های خنده داری که پی در پی از مادر زمان زاییده می شود...آخرش که چی؟

تسنيم

اگر نبود این عالم ترانه چگونه این ثانیه ها می گذشتند ...ثانیه های بی تو و باتو ...توی خاطره ای من...

aashenaa

سلام:خيلی خوب نوشته بودين با اينکه دلتنگ کننده بود، ولی از بس حرف دل بود به دل نشست...

aashenaa

گاهی اوقات فکر ميکنم دنيا به سرعت باد داره سقوط ميکنه... کدوم پیشرفت؟ اینکه بریم کره مریخ و برگردیم به چه درد میخوره وقتی اصل انسانیت رو گم کرده باشیم... وقتی ارزشها مو نو به اين راحتی ازدست ميديم... از چی جا مونديم ؟ به چی بايد برسيم... ببخشين ها اينا جواب کسی نيست اصلا هم به من مربوطی نداره که جواب کسی رو بدم فقط ميخواستم بگم گاهی وقتا بايد يه خورده محکم تر از خودمون بپرسيم زندگی يعنی چی؟

فاطمه

بازهم مرا بردی به فضای شعرهای استاد منزوی... اولین تنفس اولین گریستن نقطه ی شروع دایره است... نقطه های رنگ رنگ چیده می شوند کنار هم روی خط فرضی حیات تا تو در میان شکل ناقصش سایه ی حضور خویش را بیافکنی... حلا بگو جوهر خودکار ما در کدام قطاع این دایره باید قطع شود؟!

hedyeh

سلام امير جان دلم برای همه چيز تنگه تنگه خوبی؟خوشی؟سلامتی؟دلم برای خانم گل و صفاش تنگ شده .دلم برای تو و صفات هم تنگ شده و برای جزيره. امان از بی معرفتی من که نمره اش ۲۰ است ولی شما... خوب امير جان التماس دعا .دست آقا به همرات و مولا نگهدارت باشه. قربانت هديه

عباسحسیننژاد

سلام امير جون! دلم برات اصلن تنگ نشده !! يه قرار بزار کمتر همديگه رو ببينيم!....(علامت خنده با دندانهای پیدا)